گفت‌وگو از شنیدن آغاز می شود

هر کس گام در راه «گفت و گو» می گذارد، نقطه عزیمت خویش را «ندانستن» قرار می دهد و چون می داند که گفت و گو از «شنیدن» آغاز می شود، جسارت ورود به عرصه های ناشناخته را دارد. در جهان گفت وگو پژوهشی است برای «بررسی تحولات گفتمانی در پایان قرن بیستم» که در همین راستا به انجام رسیده است.

آیا اعدامها با قانون شرع همخوانی دارد؟؟؟

قبل از اینکه متنم را آغاز کنم شهادت این دو جوان را که توسط رژیم اعدام شدند را با هر بینش و ایدئولوژی که داشتند را به خانوادههایشان تبریک و تسلیت می گویم.
از وقتی که خبر اعدام این دو جوان را شنیدم در یک بهت و ناباوری به سر می بردم آخر با کدام حکم شرعی با کدام قانون الهی جان یک انسان بخاطر انتقاد و مخالفت به سادگی گرفته می شود فقیهان ما را چه می شود کی قرار است که از خواب بیدار شوند؟در قرآن فقط در یک حالت می شود جان دیگری را گرفت و آن هم در حکم قصاص است حال این شیخان گمراه با کدامین استدلال دست به این آدمکشیها می زنند جای بهت و ناباوری دارد؟
از اول انقلاب دم از حکومت عدل علی می زدید آخر چرا آبروی علی را هزینه می کنید همه می دانند که علی در کوفه بزرگترین مخالفان را داشت ولی زمانی دست به شمشیر برد که آنها دست به شمشیر بردند مگر علی نمی توانست مخالفین را بگیرد و اعدام کند آری علی نتوانست چون علی از قرآن دستور می گرفت؛پس چگونه است که شما جان دو جوان را می گیرید؛اگر منطق دینی شما خیلی قوی است آنها را به راه خود هدایت می کردید،زندانشان می کردید آخر این احکام را از کجای قرآن در آوردید که علی نتوانست پیدا کند
 سالها بود که از کشتار سال 66 حرف می زدند ولی ما چون ندیدیم باور نمی کردیم که در حکومتی که قرار است بدست امام زمان برسد همچنین کارهای نمی شود ولی به لطف مهندس موسوی در این چند ماه خیلی از حقایق برایمان مشخص شد و وقتی که خبر اعدام این دو جوان را شنیدم با خودم فکر کردم و به تاریخ رجوع کردم که ببینم آیا حکومت علی دست به جنین کارها می زد یا حکومت هشام؟
یادم می آید که سالها پیش یک بازی کامپیوتری بود که به بازیهای استراتژیک معروف بود زمانی که مردم ناراضی بودند از حکومت و تو نمی توانستی برایشان کار و غذا مهیا کنی راحتترن کار آن بود که چند نفر را اعدام کنی.آیا آقایان برای ساکت کردن ما دست به چنین جنایاتی می زنند؟نمی دانند که خدا تقاص خون بی گناه را می گیرد فکر نکنید چون تا حالا دوام آوردید خدا پشت شما بود اگر این استدلال شما باشد که می توان نتیجه گرفت که خدا سالها پشت هیتلر و استالین هم بود علت دوام شما مشروعیتتان نیست قدرت اسلحه و اعدام و چین و روسیه است.
این نوید را به شما میدهیم که با کمک خداوند و به یاری ملت سبز ایران تمامی جنایتکاران این نظام را از بین خواهیم برد و حکومتی سراسر عدل و آزادی برپا خواهیم کرد.

نامه موسوی به مراجع تقلید و پاسخ آیت الله منتظری

حتی دین را دام کردند و سبز های دیندار را که نماینده ی اکثریت مردم سبز اندیشی بودند که سبز خود را از راه اهل بیت گرفته بودند به زندان افکندند و رسانه های آنان را ستاندند یا محدود کردند و تریبون دولتی را به دست دین ستیزان دادند و به دروغ آنان را نماینده ی جنبش سبز معرفی کردند تا این القا را به مردم نمایند که جنبش سبز همان پوستین وارونه ای است که اقتدارگرایان به مردم معرفی می کنند و دین را باید فقط در نزد آنان جست.

نامه سرگشاده جبهه مشارکت به صادق لاریجانی در خصوص اعدام زمانی و رحمانی

جبهه مشارکت در نامه ای سرگشاده خطاب به صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه در خصوص اجرای حکم اعدام آرش رحمان پور و علی زمانی انتقادات را مطرح کرد و از جمله پرسید :اين افراد که طبق قرائن چند ماه قبل از انتخابات دستگير شده اند با چه منطقی در دادگاه حوادث انتخابات شرکت داده شده اند؟ و اعترافات انها چه ارتباطی با انتخابات داشته است؟

یک پاسخ از دادستان به احمدی نژاد ویک دنیا تعجب برای ما(وب نوشت)

آقای احمدی نژاد رییس دولت کودتا چندی پیش به عملکرد دادستان تهران در مورد بستن نشریه همت اعتراض کرد و آقای دادستان تهران هم در جواب آن اطلاعیه ای صادر کردند که خیلی برای من جالب بود به گوشه ای از این اطلاعیه توجه کنید.
در این اطلاعیه با اشاره به آنچه اتهامات وارده به قوه قضائیه از سوی برخی مسئولان اجرایی خوانده شده، آمده است: سیاست دادستانی تهران در مورد مطبوعات و رسانه‌ها، همکاری متقابل با اصحاب رسانه‌ برای انجام وظایف و رسالت خود و در عین حال اعمال اقدامات پیشگیرانه مطابق قانون است که این موضوع بارها در اظهارات دادستان تهران نیز منعکس شده است.
این اطلاعیه افزوده است: به استناد ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی، اهانت به افراد جرم محسوب می‌شود، اما پیگیری آن مستلزم شکایت شاکی خصوصی است؛ لیکن در مورد شخصیت بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری، سران سه قوه، رییس مجلس خبرگان و برخی دیگر از مسئولان نظام، چنانچه اهانتی صورت بگیرد، جرم جنبه عمومی داشته و تعقیب آن موکول به شکایت شاکی خصوصی نیست.
اطلاعیه یادشده افزوده است: از همین رو حتی در صورتی که مقامات ارشد مانند سران سه قوه هم راضی به تعقیب متهم در چنین مواردی نباشند، این امر مانع از اقدام قانونی دادسرا نخواهد بود؛ زیرا اقدامات دادسرا در اینگونه پرونده‌ها صرفا در چارچوب مقررات قانونی و حسب وظایف ذاتی مقام مدعی‌العموم است، نه حمایت از اشخاص یا مقامات خاص که به عنوان نمونه می‌توان به چند فقره اعلام جرم دادستانی تهران علیه برخی رسانه‌ها که به رئیس دولت اهانت کرده بودند، اشاره کرد.
چگونه است زمانی که احمدی نژاد در مناظره خود نسبت به رییس شورای مصلحت نظام و خانواده ایشان تهمت و افترا زد این قانون اجرا نشد و دادستانی دست به کار نشد چگونه بود که حتی آقای خامنه ای که ناظر بر همه چیز هستند هم ساکت نشستند و کسی دم از این قانون نزد آیا این قانونهای که در کتاب قانون است برای عوام است و خواص از آن مبرا هستند؟یا هدف اینست که قانون که فصل الخطاب است باید لگدمال شود تا کس دیگری فصل الخطاب قرار گیرد.زمانی که موسوی در تبلیغات خود از بی قانونی می گفت و راه برون رفت از این منجلاب را بازگشت به قانون می دانست نه چیز دیگری رافاین آقایان قانون شکن تهمت انقلاب مخملی زدند تا دیکتاتوری خموششان بر همگان آشکار نشود.آقای دادستان ما نفهم نیستیم ما از قوانین مطلعیم و میدانیم که دور زدن قانون و نادیده گرفتن قانون برای اشخاصی خاص هم جرم است.
اگر به قانون برگردیم احمدی نژاد باید برای تهمتهای که زده پای میز محاکمه برود و اگر چنین نشد باید فاتحه قانون را خواند و گفت که دیکتاتوری جدید تولدت مبارک.

پاسخ سردبیر افشاگر : صبح به خیر آقای احمدی نژاد

جتبی واحدی سردبیر سابق آفتاب یزد که با حمله رامین معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و تحت فشار قرار گرفتن روزنامه برای نوشته های انتقادی او ناگزیر به استعفا شد پس از سخنان دیروز احمدی نژاد که با اشاره به نگارش ۲۵۰مقاله انتقادی وی علیه دولت از برخورد با او انقاد کرده بود در سایت شخصی خود نوشت:

جنبش سبز به روایت کاریکاتور

or_1509378.jpg



شفاف‌سازي در زيرزمين

حسین علوی
khamenei01.jpgمگر مي‌شود مملكت را با تعارف اداره كرد؟ مگر مي‌شود مملكت را با پنهانكاري اداره كرد؟ مگر مي‌شود كسي فرياد شفاف‌سازي سر دهد اما همه چيز خودش پنهاني مطلق باشد؟ «الناس علي دين ملوكهم» واقعيت دارد. منظور اين است كه مردم يك كشور تا زماني كه ببينند حاكمان كشور چيزي مي‌گويند و چيز ديگري را عمل مي‌كنند يا سخن حاكمان را به چيزي نمي‌گيرند يا عملشان را. در سياست يا بايد در اتاق شيشه‌اي بود يا اينكه زيرزميني بود. شق ثالثي وجود ندارد. شفاف سازي در زيرزمين بي‌معني است، همان طور که تولید انرژی هسته‌ای در زیرزمین.

حق مخالفان آیت الله دستغیب

dastgheib.jpgندای سبز آزادی: پس از هجوم و تعدّی تعدادی خودسر به مسجد قبا(آتشیها) شیراز كه محل اقامه نماز آیت الله سید علی‌محمد دستغیب می‌باشد، مدتی این مسجد مقدس به حكم شورای تأمین و به بهانه جلوگیری از اغتشاش بسته شد. اما این واقعیت كه دولت كودتا برای انتقام از اهالی مسجد به خاطر حمایت از میر حسین موسوی، آنجا را تسخیر كرده‌اند بر كسی پوشیده نماند؛ سرانجام به علت هزینه‌های زیادی كه این عمل برای حكومت داشت، علی‌رغم میلشان و با وجود مقاومت فرماندار شیراز ( كه همه آشوب‌ها از ناحیه او ایجاد شده است ) بالاخره مسجد قبا رفع پلمب شده، به اصحاب مسجد تحویل داده شد؛ اما این عدّه برای آنكه حداقل در میان هواداران قلیل خود آبرویی داشته باشند، هر شب تعدادی از پایگاه‌های بسیج را مأمور می‌كنند كه به مسجد آمده، با شعار و حمل عكس و از این قبیل كارها، اعلام موجودیت كنند و در نتیجه احساس شكست را از خود دور ساخته، كه بله ما را هم به مسجد قبا راه داده‌اند!! نوشته زیر با توجه به وقایعی كه این شب‌ها در مسجد قبا اتفاق می‌افتد و در خطاب به این نوجوانان بسیجی نوشته شده است، اما خواندن آن برای دیگران هم خالی از لطف نیست.

نگاهي به مشروعيت و مسئوليت دولت كودتا

Question2.JPGريشه مشكلات امروز كشور كجاست؟ البته اگر بپذيريم اصلاً مشكلي وجود دارد. راستي اصلاً كشور مشكلي دارد؟ بگذاريد نگاهي به اطرافمان بياندازيم . كشوري داريم با بيكاران فراوان، آسيب‌های اجتماعي بسيار، اقتصادي بيمار و عقب‌افتاده، صدا و سيمايي كه تنها به كار سرگرم ساختن مردم آيد، اگر نگوييم تحميق و استحمار آنها.
دولتی داريم كه از دخل و خرجش حتی مجلس خبر ندارد. نسل جواني در كشور وجود دارد كه آرمان‌ها و ارزش‌هايش تا حد زيادی متفاوت با نسل پيشين است. در واكنش به اين مسائل فردی كه بيشتر اهل هنر است و سالها بود كه كنج عافيت را بر سرير سياست ترجيح داده بود غيرت ملي و دينی‌اش به جوش می‌آيد و وارد عرصه می‌شود. در انتخاباتي كه برگزار می‌گردد محمود احمد‌ی‌نژاد سياست تبليغی‌اش را بر اساس رفتاري مجرمانه – ايراد افترا به اشخاص مختلف – قرار مي‌دهد. نه شوراي نگبهان و نه رهبر نسبت به اين سياست تبليغي واكنشي نشان نمي‌دهند. انتخابات برگزار مي‌شود. مهندس موسوي پيروز انتخابات مي‌گردد اما به ناگاه در پشت صحنه نظام فعل و انفعالاتی انجام می‌شود و اعداد و ارقامی ساخته می‌شود و باری رای مردم دزيده می‌شود؛ در اين شرايط نه شوراي نگهبان پاسخگو است و نه قوه قضاييه. رهبر هم با لبخندي از سر رضايت روند قضايا را تاييد مي‌كند. در اعتراض به اين دزدي ملي اعتراضات مليوني مي‌شود. واكنش حكومت اما داغ و درفش است و زندان و اعدام...
چرا چنين شد؟ بر ما چه رفته است هموطن؟ ريشه مشكلات در رفتار غلط حاكمان كشور است يا در مشي اشتباه مردم؟

پوست خربزه کروبی زیر پای رهبری


کروبي در روزهاي اخيرسخنانی ايراد کرد که دشمنان ملت سبز ايران قصد بهره برداري از آن را دارند تا شايد بتواند روحيه مبارزين سبز ايران را کم و شايد از بين ببرند
سوال اينست کروبي چه گفت و چگونه گفت؟ شيخ اصلاحات در بيانات اخير خود گفت:ما هنوز از اينکه در انتخابات تقلب شده مسر هستيم و عقيده ما هم اين است ولي چون آقاي خامنه اي حکم تنفيذ دولت را امضا کردند ما دولت را مي پذيريم.
از مطالب فوق برداشتهاي مي توان داشت
1-هنوز دولت کودتا را يک دولتي ميدانند که با تقلب گسترده بر روي کار آمده پس آقاي کروبي از مواضع گذشته عقب ننشسته اند
2-آقاي خامنه اي در حالي حکم تنفيذ دولت را امضا کردند که دولت کودتا با یک تقلب گسترده و از پیش تعیین شده چه قبل از انتخابات و چه بعد از انتخابات،رای مردم سبز ایران را زیر پا گذاشته و بر کرسی غصب شده ریاست جمهوری تکیه زده است.
پس مي توان نتيجه گرفت که بيانات آقاي کروبي عقب نشینی محسوب نمی شود بلکه ایشان در این سخنان انگشت اتهام را علاوه بر دولت کودتا به سمت رهبری نشانه رفته که چگونه و با کدام اطمینان زیر حکم دولت کودتا را امضا کردند.
و ما مردم سبز ایران از آقای خامنه ای این سوال را داریم شما که از فرسنگها نجوای شبانه دشمنان را می شنوید چگونه تقسیم بیت المال را قبل از انتخابات توسط احمدی نژاد ندیدید و اگر دیدید شک نکردید که چرا حالا؟چرا شش ماه پیش سهم عدالت مردم را نداد؟آیا به عنوان یک رهبر عادل هیچگاه از خود پرسیدید که چرا آقای احمدی نژاد حرفهای بقول خود افشاگرانه اش را در طول چهار سال دولتش نگفته و همه این صحبتها را در مناظره زده آیا این کار یک حقه بازی کثیف نیست؟
آقای رهبر از موضع لجبازی با مردم بیرون بیا،من و همه مردم می دانیم که شما هم به تقلب اعتقاد داری پس بیا برای حقظ اسلام نه انقلاب حقیقت را بپذیر و این متقلب را به دست مردم بسپار.
جنبش سبز پیروز است چون رهبر ما آزادیست.

کاریکاتور


ok_2200303.jpeg
or_7063939.jpg

حذف يارانه‌ها چه چشم‌اندازي در برابر جنبش سبز مي‌گشايد؟

ahwaz3.jpgاستقبال كنندگان معترض در شيراز گروهي از كارگران بودند كه ماه‌ها پرداخت حقوق‌شان به تعويق افتاده بود و در اهواز گروهي ديگر كه از بيكاري و وضع بد اقتصادي شكايت داشتند. حضور اين معترضان مراسم استقبال را از نمايش محبوبيت رييس دولت كودتا به فرصتي براي اعتراض به او تبديل كردند، يعني چيزي كه اصلاً در «برنامه» نبود.1- آيا طرحي كه احتمالاً فشار اقتصادي بسياري بر طبقات مختلف اجتماعي وارد مي‌كند جاي استقبال دارد!؟ آيا بايد به استقبال حذف يارانه‌ها رفت؟
بله! همانگونه كه در سفرهاي اخير استاني احمدي‌نژاد مردم به استقبال او رفتند! در شيراز و اهواز، گروه‌هايي از مردم ترجيح دادند به جاي بايكوت كردن استقبال از رئيس دولت كودتا، به استقبال او بروند ولي نشان دهند كه معترضند.

علت محبوبیت میرحسین: توجه به خاصیت طبقاتی بودن جنبش سبز


IranElectionProtestRally.19.jpgروزهای پر حادثه و نامنتظر پس از انتخابات فرصت تحلیل آن را از ما گرفته اند. اگر چه همه می دانیم که جنبش سبز از دل یک رای و پیگیری آن در قالب شعار «رای من کجاست؟» زاییده شد اما کمتر به این پرداخته‌ایم که چرا موج سبز پیش از انتخابات آن چنان اقبالی یافت که توانست سه روز بعد از انتخابات، بدون داشتن رسانه و تشکیلاتی قابل توجه، انقلاب را تا آزادی در نوردد و سپس به صورت جنبشی ریشه‌دار در تمامی مبارزه‌های حق طلبانه ایران و با گستره‌ای ملی تثبیت شود. یکی از اصلی‌ترین شاخصه‌های موج سبز پیش از انتخابات و جنبش سبز کنونی حضور میرحسین موسوی در آن است که اگر چه نقش یک رهبر سنتی را بازی نمی‌کند، از مهم‌ترین عناصر پیش‌برنده‌اش است.

بایدها و نبایدهای ولایت فقیه(وب نوشت)

آیا در عصر حاضر که قشر با سواد و تحصیل کرده رو به افزایش است و انسانها خود تمامی مسائل روز را درک می کنند به ولایت فقیه که خود را قیم تمامی مردم می داند نیازی است؟
آیا ولی فقیه به این معنا است که ولایت بر مردم دارد مانند ولایت پدر بر طفل مهجورش؟آری معنای واقعی ولی فقیه همین معنی را می دهد و می بینیم که در حال حاضر ولی فقیه خود را قیم تمامی مردم می داند و مجلس،دولت،قوه قضاییه و دیگر ارگانهای نظامی و انتظامی بر این عقیده هستند و ولی فقیه را مقدم بر شرع و قانون می دانند و دلیل این نظر بنده را می توان در همین بلواهای اخیر دانست که همه این آقایان ولی فقیه را فصل والخطاب می دانند نه قانون را،اگر قانون فصل و الخطاب بود هیچگاه ولی فقیه چشم خود را بر تخلفهای انتخاباتی شخص مورد نظر خود نمی بست.از شرایط ولی فقیه و رهبر و بهتر بگوییم یک لیدر اینست که عدالت و انصاف داشته باشد آیا ولی فقیه در این حوادث عدالت داشتند و جانب بی طرفی را برای خود برگزیدند،وقتی این شرط بزرگ توسط یک لیدر رعایت نشود آیا دیگر می توان به ادامه راه با این لیدر امید داشت؟ آیا زمینه دیکتاتوری مهیا نمی شود؟
وقتی که در قانون اساسی وظیفه مجلس خبرگان عزل و نصب رهبر و نظارت بر کار ایشان آمده است آیا اگر عضوی از این شورا از رهبری انتقاد کند باید با ایشان اینچنین رفتار شود و توسط نوچه های ایشان مورد اذیت و آزار قرار بگیرد؟مگر آیت الله دستغیب چیزی فراتر از قانون عمل کرد؟آری وقتی راه انتقاد را ببندید اگر نعوذبالله امام معصوم هم ولی فقیه ورهبر بود به سمت دیکتاتوری سوق پیدا می کرد.
زمانی بود که در مجادلات انتخاباتی خبرگان آقایان می گفتند که انتخابات مجلس خبرگان از تمامی انتخابات مهمتر است و دلیل و برهان می آوردند که ما برویم و رای دهیم و همیشه سوال ما این بود که مجلسی که وظیفه آن نظارت بر کار رهبر است چرا این چنین در مدح و ثنای او سخن می گویند و جالب تر اینکه وقتی در نظر گرفته می شود که به بیانات ایشان هم گوش دهند آخر این چه مجلسی است که یک انتقاد هم از رهبری نمی کند آیا نعوذبالله رهبر از معصومین هستند و هرگز اشتباهی از ایشان سر نمی زند.
آری دوستان اگر در زمان تصویب ولی فقیه در قانون به این قسمت ماجرا با ظرافت می اندیشیدند حال ما درگیر یک حکومت دیکتاتوری نبودیم.
جنبش سبز پاینده باد




حمله طلاب افراطی به عروس امام خمینی

emam_1.jpgپیر جماران پر بیراه نگفته بود که احمد عزیز "در پیش گروه‌هایی و اشخاصی گناهی نابخشودنی دارم و احتمال قوی می‌دهم که پس از من برای انتقام‌جویی از من به بعضی از نزدیکان و دوستانم تهمت‌ها که من آن را ناروا می‌دانم بزنند و به آتشی که باید من را بسوزاند آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنان بگیرند."
هنوز اندکی بیشتر از بیست سالی نمی‌گذرد که امام امت، انقلاب را در اختیار فرزندان خود قرار داد تا شاهد این نباشد که چگونه پس از او میراث معنوی‌اش در پای مجادلات سیاسی، مورد معامله کسانی قرار می‌گیرد که براساس پیش‌بینی که کرده بود انتقام از نزدیک‌ترین یاران و وفادارانش گرفته شود.

لازم نیست از گروه‌های چپ اسلامی، نخست وزیر محبوب، فرزند فاضل و باتقوای امام و یا کسانی چون مهدی کروبی و عبداله نوری شاهد مثال بیاوریم. آتش انتقام از امام، در خانواده او و گریبان نزدیک‌ترین افراد به او را فرا گرفته است. امروز اما آتش این انتقام کور دامن عروس محبوب امام و همسر سید احمد خمینی، فرزند مرحومش را گرفته است. او که چند سالی است در حوزه علمیه حضرت خدیجه تدریس عرفان امام می‌کند، در پاسخ به درخواست گروهی از طلاب که از او در مورد حمله اراذل و اوباش به حسینیه جماران توضیحی بی‌طرفانه خواسته بودند به بیان آنچه در شب عاشورا بر بیت امام رفت پرداخت و در حین توضیحات مورد ضرب و شتم شدید عده‌ای از افراطیون این حوزه قرار گرفت. گفتنی است این ضرب و شتم توسط گروهی دیگر از طلاب با عقاید افراطی و البته با حمایت نماینده حوزه علمیه قم همراه با توهین و عمامه به زمین زدن صورت گرفته و به عروس امام گفته شده که "این حوزه جای شما نیست".
فاطمه طباطبایی پس از این اتفاق این حوزه که واقع در محله سیدخندان تهران است نرفته است.
به بهانه این اتفاق بد نیست نگاهی به سناریوچینی حامیان کودتا برای انتقام‌گیری از بیت امام داشته باشیم:
پرده اول: عکس آتش گرفته امام و اولین فرصت انتقام
تلویزیون ملی برای اولین بار در تاریخ انقلاب، به آتش کشیده شدن عکس امام را بارها و بارها به تصویر می‌کشد تا مدعی شود سبزها و طرفداران میرحسین موسوی، نخست وزیر محبوب امام، در ادامه اعتراض‌های غیرمسالمت آمیز خیابانی، این بار به سراغ امام امت رفتند و عکس او را آتش زدند. با این حال نه تنها نشانی از فردی که این عکس را هوا می‌کند تا آتش بزند روی آنتن نمی‌رود بلکه حتی تصویری که به نمایش در می‌آيد در تقدم و تاخر زمانی خود معلوم نیست که در کجا و توسط دوربین کدام فرد یا گروهی ضبط شده است.
پرده دوم: حمله به حسینیه جماران و انتقام از فرزند فاضل امام
تمام کسانی که در حرمت‌شکنی آتش گرفتن عکس امام حنجره می‌دریدند و نفس‌کش می طلبیدند، آنگاه که گروهی اسم و رسم دار، با شکل و شمایل مشخص و زنجیر و دشنه به دست، راهی حسینیه جماران شدند تا بعد از شکستن در حسینیه، "حیدر حیدر" گویان، عزادارانی را که به شنیدن سخنان محمد خاتمی در شب عاشورا مشغول بودند، مورد ضرب و شتم قرار دهند، سکوت کردند و خاموش ماندند.
نه مجلس به میان آمد که این چه جفایی است که بر خانه امام می‌رود، نه دولت بیانیه و اعلامیه داد که حرمت جایگاه سخن امام هتک شده است، نه قوه قضائیه نسبت به آشوب‌گران موضعی اتخاذ کرد و نه دغدغه‌ای از پیروان و اصحاب ولایت نقل محافل گشت.
اولین بار رجانیوز به میدان آمد
سایت خبری "رجانیوز"، نزدیک‌ترین پایگاه اطلاع رسانی مجازی به دولت محمود احمدی نژاد است که در توهین به فرزند یادگار امام، برای اولین بار بی شرمانه ترین توهین ها را متوجه سید حسن خمینی کرد و ابایی نمی‌دید که منسوب به دولت باشد و حرمت خانواده امام را نگاه ندارد. سایت "رجانیوز" البته در توهین و افترا به امام یک منبع تکراری دارد: فاطمه رجبی، همسر غلامحسین الهام، یار نزدیک محمود احمدی نژاد در دولت و آیت الله جنتی در شورای نگهبان. فاطمه رجبی زمانی برای توصیف عدم حضور سید حسن خمینی در مراسم تنفیذ حکم ریاست محمود احمدی نژاد سایت رجانیوز را به عاریه گرفته بود تا بگوید: " سخن آخر به سیدحسن خمینی باز می‌گردد كه غائبی دیگر بود. هر چند روزنامه‌های وابسته به كودتا در این راستا قلم به مزدی‌ها كردند، اما اساسا حضور این فرد در چنین مراسمی مورد سؤال است، نه عدم حضور او. و این مساله مهم صرف‌نظر از حضور وی در جناحی خاص و موضع‌گیری‌هایش به نفع یك جناح است زیرا ملت برای او نه جایگاه سیاسی و نه جایگاه علمی و نه هیچ جایگاه دیگری قائل نیست."
وصیت امام؛ نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد
بسیاری از منتسبان به بیت امام خمینی در راه پیمایی‌های اعتراضی پس از انتخابات، بارها و بارها شرکت کردند. دولت کودتا با عوامل لباس شخصی این منسوبان به امام را شناسایی کرده و به دفعات مورد ضرب و شتم قرار داده است. شدت این اتفاقات به قدری بوده است که مقامات بالای نظام هم در جریان قرار گرفتند اما ترتیب اثر ندادند. حلقه اول نزدیکان به امام مورد توهین کودتاچیان قرار می گیرند و توسط کسانی که در زمان امام جرات اظهار نظر نداشتد سران فتنه لقب می گیرند. وفادارترین افراد به اندیشه های امام که هر یک مسئولیتی در دولت های انقلابی محمدعلی رجایی، محمدرضا باهنر و میرحسین موسوی داشتند یا در بازداشت به سر می برند و یا اجازه شرکت در هیچ تجمعی را ندارند، بسیاری از خانواده های شهدا چون همت و جهان آرای از اینکه نام عزیزشان، دستمایه منافع جناحی دولت کودتا می شوند نگران و خشمگینند و خلاصه اینکه هر که سابقه ای با امام داشته است و خط و ربطی از امام در مورد او نگاشته شده است امروز به تعبیر کودتاچیان حکومتی و رسانه ای ضد امام نامیده می شود. با اینحال نه کسی از میدان به در می رود و نه در این غوغای رسانه ای هضم می گردد. به همین دلیل هم هست که کودتاگران یک روز شاخ و شانه می کشند و مرگ سران فتنه را خواستار می شوند و روز دیگر به دست و پا زدن می افتدند که به آغوش انقلاب بازگردید تا در این مملکت زندگی کنید. این تفسیر همان وصیت امام است که می گوید: نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد".

خطر شیوع تفکرات التقاطی اسلام اسرایئلی توسط مشایی و مریدانش(وب نوشت)

چند سالی است که با یک نوع اندیشه التقاطی روبرو هستیم که یاد آور گروه التقاطی مجاهدین خلق موسوم به منافقین است.این گروه در زمان پهلوی که زمان شکل گرفتن آنها بود یک نوع اندیشه پوچ بوجود آوردند که به قول سران آنها مارکسیست اسلامی نامیده می شد.و کم کم شاهد انحرافات شدید آنها بودیم و هستیم.
حال با سر کار آمدن دولت کودتا که خود را اصولگرای اصیل می داند یک نوع اندیشه التقاطی جدید که منشاء آن یک تفکر یهودی است بوجود آمده که تمامی ارزشهای اسلامی و انقلابی و شاید ارزشهای ادیان دیگر را مورد هجو و حمله قرار داده است.این گروه که یک مرشد به اصطلاح فکری به نام مشایی دارد خود را مرید او می دانند و به قول احمدی نژاد مشایی از اولیاالله است.
حال این مرشد نادان چه چیز را نشانه رفته است و هدفش از این کار چیست؟این آقا تمامی مبانی اصولی و اعتقادی شیعه را به تمسخر گرفته و تا جایی جلو رفتند که امام زمان را با جریان دروغ هاله نور در نزد همگان به سخره گرفته است.این آقا با اندیشه ها و تفکراتش سعی در ضعیف جلوه دادن بانی فکری شیعه دارد تا جایی که با اعمال خود اصل ولایت فقیه و ولی فقیه فریب خورده را در اذهان مردم ایران یک موضوع بی ارزش ساخته است.این تفکر التقاطی تا جایی پیش رفته که نبوت پیامبران الهی را هم زیر سوال برده است.سوال من اینست که از زمانی که اولین یهودی سعی در نابودی  دین اسلام داشت تا به حال،آیا صدمات یهود به دین اسلام بیشتر بوده یا صدمات آقای مشایی  و مریدانش؟
جواب سوال مثل روز روشن است که در این زمانه یهودیانی که سالها در پوستین اسلام به اسلام صدمه می زدند حال با یک کودتای سیاسی و با فریب دادن شخص اول مملکت به قدرت رسیدند و خود را برای نابودی اسلام آمده می کنند و بهترین راهش هم این است که تمامی انقلابیون و علما را از صحنه خارج کنند.
اینان با اتهام زدن به مردان انقلابی و اسلامی سعی دارند مردم را با خود همراه کنند،و این فکر را در سر دارند که رهبر را هم در دید مردم یک دیکتاتور جلوه دهند و دلیل این اعای بنده هم این است که تمامی این جنجالهای اخیر از دخمه های آنها رهبری می شود و برای مظلوم نمایی خود را در پس رهبر قرار داده اند تا کم کم جایگاه ایشان نیز در نزد مردم خراب شود و تا اینها بتوانند به افکار شوم خود که تشکیل نوع جدیدی از سلام یعنی همان اسلام اسرائیلی برسند،حال سوال اینست که آیا رهبری در بازی آنها قرار دارد یا نه ؟آیا رهبری خود نیز از مهره های این شطرنج اسلام ستیزی است یا نه؟
در پایان فقط می توانم بگویم که ما از این بازی شوم شما با خبریم و ریشه شما را خواهیم خشکاند و اگر روزی آقای خامنه ای این گروه را از قدرت حذف کند بدانید که به نقشه شوم آنها و به اشتباه خود پی برده است.
به امید آن روز
زنده باد جنبش سبز امید

فواد صادقی : "تقلب مهمتر است یا خروج نظام از بیطرفی؟"

فواد صادقی طی یادداشتی در سایت آینده نوشته است:آغاز مناظرات تلویزیونی پس از گذشت هفت ماه از انتخابات، اگرچه در فضای بسته و سنگین حاکم بر رسانه‌های کشور گامی مثبت و روبه جلو تلقی می‌شود اما به نظر می‌رسد، با توجه به گذشت سه هفته از پخش این برنامه، اگر �روبه فردا� از مباحث پاستوریزه و سطحی عبور نکند و به ریشه‌یابی واقع‌بینانه از حوادث پس از انتخابات نرسد، قادر نخواهد بود چشم‌انداز مناسبی از آینده و راهکارهای برون‌رفت از وضعیت بهبود ارائه کند.
قطعاً با ساده‌انگاری در تحلیل مسایل و مرتبط کردن همه مسایل رخ‌داده طی هفت ماهه گذشته یا چند بیانیه و مصاحبه کاندیدای معترض اگرچه ممکن است راه‌ همواری برای کیفرخواست نویسی و ایجاد جو اعراب برای معترضان هموار شود، اما قطعاً مسیر تحلیل ریشه‌های اعتراضات ماه‌های اخیر را نخواهد گشود.


در فرضیه حاکم بر فضای ذهنی مسئولان جامعه، ریشه اصلی حوادث پس از انتخابات و اعتراضات و ناآرامی‌های گسترده پس از آن، ناشی از مصاحبه مهندس موسوی در نیمه شب ۲۲ خرداد و ۱۷ بیانیه اوست، پس باید در صورتی که وی سکوت می‌کرد، هیچ اتفاقی در جامعه رخ نمی‌داد و شرایط همانند گذشته ادامه پیدا می‌کرد.



این فرضیه با پرسش‌ها و چالش‌های متعددی مواجه است، از جمله این‌که اگر عامل اصلی حوادث، موضع کاندیدای معترض است، پس چرا در دوره قبل انتخابات و با وجود این‌که اختلاف رأی مهدی کروبی با محمود احمدی‌نژاد حدود نیم میلیون رأی یعنی یک بیستم اختلاف فعلی موسوی � احمدی‌نژاد بود و کروبی با قاطعیت و حرارت بیشتری مدعی تقلب شده بود و به دلیل استقرار دولت اصلاح‌طلبان فضای آزادتری برای اعتراض مدنی و مطبوعاتی وجود داشت، حتی چند نفر نیز حاضر به اعتراض خیابانی به نتیجه انتخابات نشدند.



در دوره دوم انتخابات نیز با وجود فاصله رأی ۷ میلیونی هاشمی و احمدی‌نژاد و اعتقاد هاشمی به تقلب گسترده، باز هم واکنشی در میان جامعه دیده نشد و اگرچه بسیاری اطلاعیه هاشمی و دعوت به آرامش وی را در این میان مؤثر می‌دانند، اما باز عدم اعتقاد افکار عمومی به تقلب سرنوشت‌ساز، علت اصلی عدم التهاب فضای کشور پس از انتخابات بود.



در دوره فعلی نیز اگر ریشه اصلی اعتراضات، ادعای تقلب موسوی بود، باید مشابه دوره‌های قبل التهابات کمی رخ می‌داد، چرا که آرای اعلام شده موسوی تنها ۳۰ درصد بیشتر از هاشمی بود. بنابراین نباید در حجم اعتراضات تفاوت چشم‌گیری دیده می‌شد.



قبل از ورود به بحث، ذکر این نکته نیز ضروری است که موضوع این نوشتار درباره رخ‌دادن تقلب یا عدم تقلب در انتخابات نیست؛ بلکه به ذهنیت افکارعمومی در این‌باره می‌پردازد.



بحث تقلب عمدتاً ماهیتی حقوقی مبتنی بر آمار و ریاضیات دارد و مبتنی بر واقعیت است، ‌اما در علوم اجتماعی بر فهم افراد از واقعیت تمرکز می‌شود، به عبارتی دیگر ممکن است در انتخابات گذشته واقعاً تقلب رخ‌داده باشد، اما فضای افکارعمومی و ذهنیت کلی جامعه انتخابات را سالم ارزیابی کند و یا برعکس در انتخابات اخیر تقلب رخ نداده باشد، اما از نگاه جامعه یا دست‌کم بخشی از جامعه وقوع تقلب محرز باشد. ‌بنابراین دو موضوع اصل وجود تقلب و فضای ذهنی جامعه نسبت به انجام شدن تقلب، دو موضوع مستقل هرچند مرتبط می‌باشند.



اکنون زمان طرح پرسش اصلی فرا رسیده است که چرا بخش‌هایی از افکار عمومی آمادگی کاملی برای پذیرش فرضیه رخ‌دادن تقلب در انتخابات را داشت؟ و به محض طرح این موضوع، به صورت گسترده آن‌را پذیرا شد و سپس با حضور در اجتماعات گسترده و پراکنده از چند صد نفره تا میلیونی طی هفت ماهه گذشته و با وجود هزینه‌های سنگینی چون احتمال کشته‌شدن در خیابان تا دستگیری و اعدام و حبس‌های طولانی‌مدت و دست‌کم هتک حیثیت و از دست دادن جایگاه شخصی و تحصیلی، این اعتراضات را پی گرفت؟



در پاسخ باید گفت به نظر می‌رسد ریشه اصلی اعتراضات پس از انتخابات را باید در احساس عدم بی‌طرفی نظام در رقابت دانست.



اینکه بخش گسترده ای از افکارعمومی احساس کند که برنده شدن یک طرف رقابت انتخاباتی مطلوب نظام است، پدیده بی سابقه‌ای نیست، در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ۱۳۷۶ نیز احساس مشابهی در جامعه وجود داشت. اما سه عامل سخنان متفاوت رهبر انقلاب، دو روز قبل از دوم خرداد، بیطرفی رییس جمهور وقت در انتخابات و نتایج انتخابات که به سود کاندیدای رقیب مورد حمایت نظام اعلام شد، موجب گردید تا هم مشارکت بالا در انتخابات شکل گیرد و هم این مشارکت به مسیر صحیح تعامل با نظام منجر شود.



در شرایط فعلی نیز این واقعیت را که اکثر قریب به اتفاق ایرانیان در انتخابات ریاست‌جمهوری تصویر بی‌طرفانه‌ای از موضع نظام در انتخابات نداشتند و عملاً احساس می‌کردند جریان اصلی حاکمیت تمایل محسوسی به پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات دارد، ‌قابل انکار نیست.



البته این تصور فراتر از حامیان موسوی و دو رقیب دیگر احمدی‌نژاد بود و حتی بخش عمده هواداران احمدی‌نژاد نیز این احساس را داشتند که پیروزی احمدی‌نژاد گزینه مطلوب نظام جمهوری است و بسیاری از آنان بر اساس همین احساس و ذهنیت و با وجود انتقادات شدیدی که به عملکرد احمدی‌نژاد و نزدیکان او داشتند، به حمایت سرسختانه از وی در انتخابات پرداختند.



طبیعی بود که این فضای ملتهب همچون انبار باروتی آماده انفجار است و اعلام زودهنگام نتایج انتخابات که تعداد آرا را ۳۹ میلیون و رأی محمود احمدی‌نژاد را ۲۴ میلیون اعلام کرد، نقش جرقه را برای مشتعل کردن این انبار ایفا کرد.



در دیدار نمایندگان ستادهای انتخاباتی با رهبرانقلاب در ۲۶ خرداد نیز موضوع عدم احساس بیطرفی افکار عمومی از موضع نظام توسط رییس ستاد انتخاباتی دکتر محسن رضایی که تصادفا خود از اعضای دفتر رهبر انقلاب و معتمد ایشان می باشد مطرح گردید و دکتر دانش جعفری با اشاره به سخنرانی رهبر انقلاب در کردستان اظهار کرد که تصور عمومی از این سخنان، گرایش رهبری به سوی آقای احمدی نژاد بود که رهبرانقلاب با اشاره به سخنان خود در مشهد تاکید کردند: این تصور نادرست است و ایشان در انتخابات بیطرف بودند.



اما همان گونه که اشاره شد، در یک پدیده اجتماعی مهمتر از واقعیت، تصور عمومی از واقعیت است و اگر به هر دلیلی از جمله سوء استفاده برخی دستگاهها و نهاد ها از اعتبار و نفوذ رهبر انقلاب برای افزایش آرای یک کاندیدا و عدم روشنگری به‌موقع، این تصور عمومی در جامعه بوجود آید که نظر نظام و رهبری حمایت از یک کاندیدای خاص بوده است و باید به جای نادیده گرفتن آن به اصلاح این تصور از روشهای کارآمد، نه صرفا دستوری یا دفعی اقدام کرد.



اکنون دوطرف منازعه تمام تمرکز خود را بر موضوع تقلب یا عدم تقلب معطوف کرده‌اند. از یک‌سو کاندیداهای معترض هم آراء بی‌سابقه ۴۰ میلیونی را مشکوک و قابل مناقشه می‌دانند و مدعی هستند چند میلیون رأی بدون وجود رأی دهنده وجود دارد و چند میلیون رأی نیز جابجا شده است، یعنی دست‌کم مدعی تقلب ۶ میلیون در انتخابات هستند که سرنوشت آن را تغییر می‌داده و به دور دوم می‌برده یا در روز نخست موجب پیروزی موسوی می‌شده است.



و از سوی دیگر مدافعان صحت انتخابات نیز با ذکر ادله‌ای نظیر عدم امکان تقلب سازماندهی شده با این ابعاد، وجود صدها ناظر و مجری انتخابات و عدم ارائه مدرک و سند از سوی معترضان بر صحت و سلامت انتخابات تأکید دارند.



اما به نظر می‌رسد فارغ از بحث وجود یا عدم تقلب، که در جای خود اهمیت دارد، مسأله ذهنیت جامعه از بی‌طرفی نظام در انتخابات اهمیتی فراتر دارد، و این ذهنیت نیز یک شبه و با یک مصاحبه و بیانیه قابل تزریق به جامعه نیست. بلکه بر اساس عملکرد درازمدت و مشاهده رفتار مسئولان متفاوت و متعدد پدید می‌آید.



بنابراین باید پذیرفت یکی از نتایج القای عدم بی‌طرفی نظام قبل از انتخابات که برای جذب رأی قشر متدین، سنتی و مدافع نظام به سوی محمود احمدی‌نژاد و با وجود برخی نکات مناقشه برانگیز در وی و نزدیکانش برای این طیف، آبستن التهابات بعدی در جامعه بود و اکنون نیز تنها مسیر بازگشت به آرامش و شرایط طبیعی کشور،‌ بازسازی بی‌طرفی نظام در افکار عمومی است که اولین مقدمه آن برخورد قانونی و عادلانه با متخلفین و مرتکبین جرم و مجازات مقصران در هر لباس و جایگاهی فارغ از نزدیکی موضع سیاسی آنان به معترضین یا حامیان دولت می‌باشد.



بنابراین انتظار از �روبه فردا� که روزنه‌ای برای عبور از گذشته صداوسیما می‌باشد، این است که با افزایش عمق تحلیل و کاهش خودسانسوری فضا را برای عبور جامعه از شرایط ملتهب کنونی فراهم کند.

کارتون از نیک آهنگ کوثر

حکم امام خمینی در مورد فعالیت حزبی نیروهای مسلح


اگر ارتش يا سپاه پاسدار يا ساير قواي مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز بايد فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشويد، در گروهها وارد نشويد. اصلا، تكليف الهي -شرعي همه شما اين است كه يا برويد حزب يا بياييد ارتش باشيد؛ مختاريد از ارتش كناره گيري كنيد برويد در حزب ، ميل خودتان ، اما هم ارتشي و هم حزب ، معنايش اين است كه ارتشي بايد از ارتشي اش دست بردارد، بازيهاي سياسي بايد توي ارتش هم وارد بشود. در هر گروهي كه وارد هستيد بايد از آن گروه جدا بشويد، ولو يك گروهي است كه بسيار مردم خوبي هم هستند، ولو يك حزبي است كه بسيار حزب خوبي هست ،لكن اصل وارد شدن در حزب براي ارتش ، براي سپاهسپاه پاسداران هستند موظف هستند كه ارتش را و سپاه را و ساير قواي مسلح را از احزاب كنار بزنند و اگر كسي در حزب هست ،بايد او را از ارتش بگويند يا در آنجا يا در اينجا و همين طور سپاه پاسداران و همين طورساير قواي مسلح بايد وارد در جهات سياسي نشوند تا انسجام پيدا بشود. اگر وارد بشويد،بالاخره به هم خواهيد زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهيد ايستاد و نظام را به هم خواهيد زد و اسلام را تضعيف خواهيد كرد. تكليف همه شما اين است كه با هم باشيد پاسداران ، براي قواي نظامي وانتظامي وارد شدنش جايز نيست ، به فساد مي كشد اينها را. و من عرض مي كنم كه كساني كه در راس ارتش هستند و كساني كه در راس

حلقه نخست یاران مهندس موسوی حلقه شرف است

شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند. همراهی آنان با میرحسین به سالهای دوری بر می گردد که هیچکدام بازگشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیشناک دیدم. پرسیدم، گفت: “هرگاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورا به مردم اعلام خواهم کرد و باکی از آبروی خود ندارم. حتی اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم”. می گفت: “اگر به راهپیمایی می رفتم برای آن بود که در کنار مردمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حق خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم اینجا بنشینم و آنان را تنها رها کنم. شاید حضور ما تندخویان را به ملاحظه وادار کند”.اوج دلسوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مردم آنجا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبروی خود را هزینه کنند، دریغی به میان نمی آورند.






کلمه: ابوالفضل فاتح رئیس کمیته رسانه و تبلیغات ستاد انتخاباتی موسوی در انتخابات دوره دهم در یادداشتی با اشاره به بازداشت های بعد از عاشورا و دستگیری حلقه اول یاران مهندس میرحسین موسوی نوشته است:شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی ، فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند.
به گزارش «کلمه»، او سپس با بررسی اوضاع کشور بعد از انتخابات دیدگاه خود را درباره بیانیه هفدهم مهندس موسوی نوشته است.
متن کامل این یادداشت که در اختیارسایت کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
برای تاریخ
آنگاه که نادرشاه بر سریر قدرت نشست، در تصورش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی برگزیده شد، در مخیله ناصر الدین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشنفکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. اما هنر تاریخ آن است که وقتی از رخدادها فاصله گرفته و غبارها فرو می نشیند، حقایق را برملا خواهد کرد.
اگر مردم دوران امیر کبیر برای مدتی به دلیل تبلیغات حکومت تصور می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرس، مصدق و کاشانی و نواب و شریعتی چنان رفت، همه و همه از سوی جریانات و کسانی بود که ملت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آنگاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنت پیشینیان بوده است.
شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند. همراهی آنان با میرحسین نه به ایام انتخابات که به سالهای دوری بر می گردد که هیچکدام بازگشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.
اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دلهای بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آنها نه حلقه ی تملق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شرف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروت بوده اند. مردمانی به غایت خودساخته و رشید. آنان نظام را به ارزشها و کارکردش پایدار می دانستند و همت خود را مصروف آن کرده بودند نه آنکه نظام و آبروی دین را مصروف خود.
طرفه آن که امروز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کنند. البته افسوس بزرگتر، ظلمی است که به مردم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کروبی و صانعی و …می شود و جانکاهتر آنکه این نه در دوران تباه قاجار و پهلوی که در دوران انقلاب عزیزمان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صدها هزار شهید برای برهم ریختن این سنت های غلط پایه گذاری شده است.
به بسیاری از مدعیان باید حق داد که متمسک به شعارهای اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مردم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عملکرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتی ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و موسسانش جدا کنند.
آنان برای نیل به ترفند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اند، جمهوریت و اسلامیت را توامان نشانه رفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دورهای به ظاهر قانونی، مردم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهری و حتی امام عظیم الشان را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و همکاران عاجز معرفی کردند و حتی از جماران نگذشتند و عزم موسسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غره اند که پا به وادی پیامبران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اند.
انشاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کیستند و که بودند و در مقابل دلسوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سر داشته اند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ماجرای دکتر مصدق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آنکه حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبرد جز آنکه دیکتاتوری شاه سالهای بیشتری بر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ماجرای شما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزونتر شود. گفت: “من همه ی تلاشم را کرده و می کنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد”.
چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیشناک دیدم. پرسیدم، گفت: “هرگاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورا به مردم اعلام خواهم کرد و باکی از آبروی خود ندارم. حتی اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم”. می گفت: “اگر به راهپیمایی می رفتم برای آن بود که در کنار مردمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حق خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم اینجا بنشینم و آنان را تنها رها کنم. شاید حضور ما تندخویان را به ملاحظه وادار کند”.
پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دستگیریها و برخوردها و خشونت های حیرت انگیز می گفت:”اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحرانهای سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوتند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران امروز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبرویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مردم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کنیم. در غیر این صورت بیم است کعه از همه عبور کنند و این نگرانی بسیار بزرگی است”.
آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ماست که رهبران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کروبی اند. شخصیت هایی که دست آخر هر بحران و رخدادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مردم فیصله می دهند. و افسوس که کسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مردم و کشور سلب کنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کسانی همچون خودشان بیافتد که هر چه هزینه ها بیشتر شود، خوشحال تر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مردم نخواهند داشت.
به یاد دارم پس از شهادت سید علی موسوی می گفت: “دل من برای انقلاب، مردم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مردم و پاسخ منطقی و قانونمند به آنان تعدی می شود. برای خودم آبرویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرزبندی هایم را روشن کنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ انشاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکنند. ما را وابسته و بی دین معرفی کنند،اما خدایی هم هست.آنچه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آنچه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مردم و وفاداری به ارزشهای بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتهام افکنی و خشونت و دستگیری و تک صدایی”.
این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. انشاء ا…روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیشگاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تو لید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوانمردانه ی خواهر زاده اش پیش رفتند، رسوا و شرمسار خواهند شد.
با آنکه بسیاری از اعتراضات خودجوش بود، همواره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مردم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آنگاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آنکه در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آنچه به نامشان و با لباسشان در خیابان یا زندان بر خلاف قانون و اخلاق و بر علیه مردم انجام می شد، مبرا می دانستند و مسولیتی متقبل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند.
با آنکه حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخصی دارد و مهندس دیدگا ههای خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کند، هر آنچه که در داخل و خارج از سوی هر کس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آنکه می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام،این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتی اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کسی هم به خود زحمت تایید و تکذیب نمی دهد که بماند بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند.
درایام انتخابات و بعد از آن علیرغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دول خارجی نفرستادند که اگر طی انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، اما فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت “انتخاب دهم” که خودشان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سر ندادند و یا نسبت ندادند. کیست که نداند شعار “جمهوری ایرانی” و “نه غزه نه لبنان” و “توهین به اصل ولایت فقیه یا رهبری” ربطی به مهندس نداشت.
به عنوان نمونه دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کل بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خط و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آنها همچون سی ان ان ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند.
به هر حال در این مصاحبه ظاهرا نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رهبری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مردم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدا نیز این مصاحبه گویا به نظر رهبری معظم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چگونه شما باور می کنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتی اگر کسی بخواهد چنین بکند عقل سیاسی اش حکم می کند که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویا تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم.
می خواهم بگویم همواره کسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، اما هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و امروز می بینیم که احکام برخی دستگیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود.
باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا اینجای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آنها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطرناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های موثری را دستگیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آنچنان بر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رود، شعاری بدهند و یا اقدامی بکنند.
حتی از این که احیانا پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر براندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط موسسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امااین صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مردم و نظام بود نه انتقادها و دلسوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوانمردانه همه چیز و همه کس را نمی پاشاندند، کمترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما اینکه در تمام ایام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مردم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودشان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بدترین چهره از جمهوری اسلامی را معرفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودشان نزدند.
اوج دلسوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مردم آنجا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبروی خود را هزینه کنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه تاریخی،بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که انشاء الله برکاتش روز به روز آشکارتر خواهد شد، می گفت “باید کاری می کردم، این کمترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کنم. امیدوارم درک شود”. گفتم با خدا معامله کردید، گفت “من کسی نیستم، هیچکس. اما امیدوارم خداوند در این خیر و مصلحت مردم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا”.
گرچه مهندس در قلوب مردم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنهاترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم،ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امیدوار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مردم می اندیشد. او می گوید: “مردم ما مردمان بسیار خوبی اند. با آنان شفقت کنید. بسیاری از امور بهبود خواهد یافت”. انشاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متهمش کنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کننده، پایدار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کشی سیاسی و چنین مهمانکشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آنچه با نخست وزیر امام و روسای جمهور بعد و موسسان انقلاب و مردم منتقد رفته است، قصه ی تاریخ شود و سنت های غلط گذشته را تداعی کند. و همینطور حیف است که آبروی مدیریت انقلاب، گرو افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند.
امام عظیم الشان، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضا جدی تر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحدان باشد نخواهد بست. اما روشن است که فاصله از مبنای مردمی و آزادیخواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سرنوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟
ترور های ناجوانمردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدفمند و پروژه ای در سطوح تعیین کننده و تاثیرگذار، شرایط خطیری را یادآور می شود. نفوذی عمیق و خطرناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی همنشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از امروز بر جای خواهد ماند.

شاه رفت!!! زنگ خطر تاریخ برای دیکتاتوری ایران(وب نوشت)


شاه رفت.این مهمترین تیتر روزنامه های سال 1357 بود،تیتری که تمامی مردم را بهت زده و سپس در شادی وصف ناپذیری قرار داد.حال سوال این است که چه اتفاقی رخ داد که شاه تصمیم به ترک وطن گرفت؟و شاه چه اشتباهاتی انجام داد که باعث شد این حرکت را انجام دهد؟
شاه ایران همیشه می ترسید که زمانی حکومت را از دست او خارج کنند و به همین دلیل دست به یک سری اقدامات شدید امنیتی در ایران زد که یکی از آنها تشکیل سازمان امنیت ملی ایران (ساواک) بود و به قول فرح پهلوی یکی از علتهای منفور شدن شاه بین مردم همین ساواک بود.امنیتی کردن کشور و خفه کردن صدای مخالف و اعدام آنها توسط دادگاه نظامی از شاه و حکومتش در نظر مردم معترض حکومتی مخوف و ترسناک جلوه می کرد واین خود باعث فاصله گرفتن مردم از حکومت شد.
دستگیریهای گسترده مخالفان و معترضین و شکنجه وگاهی اعدام آنها خود باعث شد که شاه محبوبیتش را در بین مردم از دست دهد و زمانی که شاه در یک اعتراض گسترده مردم در 17 شهریور باعث کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد خود ضربه آخرین را بر تنه پوسیده رژیم خود زد و باعث سرنگونی خود شد.
تاریخ را همه می دانیم و از تارخ باید درس گرفت،اگر سران حکومت فعلی ایران هر سال در چنین روزی این روز را جشن می گیرند چه خوب است که به این فکر کنند که آن شاهی به صد مهره نمی باخت چگونه لشکر پیاده مردم تاج را از سرش به زیر انداختند.آری این روز درسهای بسیاری در خود دارد که متاسفانه سران این حکومت خود را مانند شاه نمی دانند و فکر می کنند واقعا حکومتشان مشروعیتش را از طرف خدا گرفت.
مگر نمی دانید که شاه بخاطر برخورد امنیتی با مردم و سرکوب شدید آنها مجبور به فرار شد،پس چرا شما در روز عاشورا مردم مسلمان ایران را از دم گلوله می گذرانید چرا تمامی منتقدان خود را حبس می کنید آیا شاه این کارها را برای نجات خود انجام نداد پس چرا سرنگون شد،نکند فکر می کنید که چون نام اسلام را به یدک می کشید حق دارید هر کسی را بکشید و یا در حبس و یا تبعید کنید.
این احکام را خداوند با کدامین وحی به شما نازل کرده است آیا قرآن دیگری نازل شد و احکام جدیدی به دست مبارکتان رسید که برای حفظ خود حتی در روز عاشورا مردم را بکشید،شاه هم برای حفظ خود توسط صدا و سیما اخبار دروغین به مردم می داد و معترضین را اوباش و خرابکار لغب می داد پس چرا حکومتش دوام نداشت و مجبور به فرار شد؟،حتما جواب می دهید چون امام زمان پشت شماست آخر کدام امام شیعی که حکومت داشت دست به کشتار مخالفین خود میزد مگر علی(ع) کم دشمن و مخالف در کوفه داشت کدام یک از آنها را به علت مخالف بودن زندان یا اعدام کرد؟آیا علی اشتباه کرد یا طریقه حکومت داری را بلد نبود.
در پابان یک هشدار به شما می دهم که سعی کنید از تاریخ درس بگیرید و پای خود را جای پای کسانی که منقرض شدند نگذارید که به سرنوشت آنها دچار می شوید.هر چند که دیگر دیر شده و صدای شکستن تخت قدرتتان سالهاست که شنیده می شود و یکی از همین روزها تیتر روزنامه کیهان با این موضوع بیرونمی آید(....... رفت)


   

معضلی به نام احمدی‌نژاد


تا قبل از انتخابات فقط احمدی‌نژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینه‌های واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد.
کلمه:احمد نجمی در وبلاگ خود “منبرنت “نوشته است:
یکی از علت‌های دیرنویسی‌ام در این وبلاگ – خوشبختانه یا متاسفانه – این است که درباره بسیاری از یادداشت‌هایم ماه‌ها فکر می‌کنم و جنبه‌های مختلف و ساختار مطالبم را می‌سنجم. این را گفتم برای یادداشت امروزم. چند ماه است که موضوعی را در ذهنم بالا و پائین می‌کنم. با افراد مختلف سیاسی صحبت و مشورت می‌کنم تا بتوانم یادداشتی درباره «معضلی به نام احمدی نژاد» بنویسم.
بله درست خواندید: « معضلی به نام احمدی نژاد»

اما اتفاقی که برای وبلاگ آهستان رخ داد نشان داد که فعلا یکی از مهمترین خطوط قرمز کشورمان انتقاد از مشائی و احمدی‌نژاد است و این خطوط قرمز با سابقه وبلاگ‌ها و افراد هم کار ندارد.اصولگرا و انقلابی و ولائی با دشمن و ضدانقلاب و … یکسان است.
اما تنها بخشی از دغدغه ذهنی‌ام را فعلا در قالب بررسی برنامه «رو به فردا» می نویسم تا شاید مطلب اصلی را بعدا در فرصتی مناسب همین‌جا بنویسم(درواقع با نقد احمدی‌نژاد رسما یک ضدانقلاب واقعی بشوم! مثل خیلی‌های دیگر.. مثل لاریجانی و قالیباف و آیت الله ری‌شهری یا آیت‌الله جوادی آملی)
در چند برنامه «روبه ‌فردا» مهمترین انتقادات و دلایل اصلی طرف‌های اصلاح‌طلب برای حضور خیابانی مردم پس از انتخابات و به دنبال آن حریم‌شکنی‌ها و خون‌های به ناحق‌ریخته شده،حول محور اشتباهات و ایرادات احمدی‌نژاد بود.
درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب( و مخالفان اصولگرای احمدی‌نژاد) از نوع صحبت‌ها و تحرکات عجیب و غریب احمدی‌نژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدی‌نژاد» است.یک‌دندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصب‌های عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی..
اگرچه در یادداشت‌های قبلی‌ام  تکلیف خودم را با میرحسین موسوی و جناح اصلاح‌طلب مشخص کرده‌ام و گفته‌ام که اصلاح‌طلبان هیچ‌گاه در راستای حفظ نظام و انقلاب و کشور پیش نرفته‌اند،اما به هرحال باید به عامل عصبانیت آنها هم توجه کرد.
اما خلاصه و لب کلام: متاسفانه ده‌ها ایراد احمدی‌نژاد که قبلا ذکر کردم (و عدم تبعیت نسبت به رهبری یا هر دلسوز دیگر که البته این مورد برای اصلاح‌طلبان زیاد مهم نیست)به نام نظام تمام شد.تا قبل از انتخابات فقط احمدی‌نژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینه‌های واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد.
اصلی‌ترین دلایل مهمانان اصلاح‌طلب برنامه «رو‌به فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدی‌نژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد و ….
اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابان‌ها و چه در رسانه‌ها) می‌خواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هم‌اینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدی‌نژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن.
تعداد زیادی از دوستان و اقوام را می‌شناسم که بخاطر عصبانیت از کارها و حرف‌های احمدی‌نژاد حامی موسوی و جریان سبز شده‌اند و حالا در مسیر همین جریان حرکت می‌کنند.بسیاری از این افراد در دوره قبل به احمدی‌نژاد رای داده بودند و تا همین چند ماه پیش واقعا حامی رهبری و نظام بودند…اما حالا؟
(درباره چند پاراگراف بالا بعدا به صورت کامل خواهم نوشت)
حالا بخش مصیب‌بار قضیه این است که بزرگان نظام به این نتیجه برسند که یکی از راه های اصلی حل معضل سیاسی و امنیتی کشور سکوت احمدی‌نژاد است و به او توصیه و حتی بالاتر از توصیه یعنی دستور بدهند که چندماهی درباره مسائل سیاسی کشور صحبت نکن! جای شرمندگی دارد که برای حل مشکل امنیتی کشور به رئیس شورای عالی امنیت ملی دستور اکید داده شود که خواهشا…..!
بهترین راه‌حل کم کردن مشکلات فعلی خصوصا نزدیک کردن بسیاری از ناراضیان که تا همین چند ماه‌پیش حامی نظام و رهبری بوده‌اند اعتراف و تشریح یک واقعیت است:احمدی‌نژاد علیرغم همه شعارهایش مساوی با نظام و اصولگرائی نیست و نباید همه کارهایش را به نام نظام و اصولگرائی نوشت.
همه اینها را که کنار هم می گذارم با خودم می‌گویم خدا چه صبر وتحملی به رهبر کشورمان – که جانم فدای او باد – داده است.رهبری باید از فردی که تابلوی اصولگرائی دارد تمام قد دفاع کند و پشت سر او اشتباهاتش را جبران کند و خود را همیشه سپر دفاع از نظام و انقلاب قرار دهد!

داستان نهضت آزادی و استبداد


عبدالعلی بازرگان

نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.
بنام خدا

نهضت آزادی ایران، ۴۸ سال پس از تأسیس، به دلیل فشارهای مستمر حاکمیت، بویژه وزارت اطلاعات، با بازداشت دبیر کل و برخی از اعضای فعال آن، در اوايل دی ماه جاری اجباراً متوقف گردید. پیش از این نیز در دوران شاه، این جمعیت به علت اعتراض به انقلاب سفید، با دستگیری رهبران، اجباراً تعطیل شده بود.

منظور از این نوشته، اشاره‌ای به تاریخ نهضت آزادی ایران برای آشنائی جوانان و یادآوری سرگذشت آن برای هموطنان است، باشد دربررسی عملکرد و استقامت آن در برابر استبداد درس‌هائی برای آینده باشد.

نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۰ بوسیله مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت الله طالقانی پایه‌گذاری شد. هدف از تأسیس این جمعیت، مبارزه با استبداد و کسب آزادی‌های اساسی مبتنی بر ارزش‌های اخلاقی و اسلامی بود. سابقه فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و اسلامی پایه گذاران این گروه به سال های ۱۳۲۰ و جریان نهضت ملی ایران در زمان مرحوم دکتر مصدق می‌رسید.
نهضت آزادی پس از اعلام موجودیت، مورد استقبال گسترده مردم، به ویژه دانشجویان قرار گرفت. در بهمن ماه سال ۱۳۴۱ نهضت با انتشار بیانیه‌ای به تحلیل شرایط ایران و محکوم ساختن "انقلاب سفید" پرداخت و متعاقب صدور بیانیه مذکور، حکومت شاه رهبران نهضت، از جمله مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، دکتر سحابی و مهندس سحابی را بازداشت و در دادگاه نظامی به زندان‌های طولانی محکوم کرد. با جلوگیری از فعالیت‌های نهضت در داخل کشورو غیر قانونی اعلام کردن آن، فعالیت نهضت در خارج از کشور (اروپا و آمریکا) با همّت آقایان: دکتر ابراهیم یزدی، دکتر مصطفی چمران و دکتر علی شریعتی تا آستانه انقلاب اسلامی ادامه یافت.

این اعضاء با همکاری در انتشار روزنامه‌های: "ایران آزاد" و "راه مجاهد"، به آگاه ساختن جوانان و دانشجویان خارج از کشور پرداختند و نقش مؤثری ایفا کردند.

شادروان دکتر شریعتی در اواسط دهه ۱۳۴۰به وطن بازگشت و با فعالیت‌ها و سخنرانی‌هایش دردانشگاه‌ها و حسینه ارشاد، بذر انقلاب در سراسر ایران زمین پاشیده شد و به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ منتهی گردید. شرح فعالیت‌ها ،اطلاعیه ها و بیانیه‌های نهضت در اعتراض به عملکرد خلاف منافع و مصالح ملی و آزادی‌های اساسی ملت طی حکومت شاه، در مجموعه اسناد نهضت که به تدریج در سال‌های اول پس از انقلاب چاپ و منتشر گردید، قابل دسترسی می‌باشد.

با توجه به سوابق مبارزاتی و سیاسی نهضت آزادی ایران، بویژه نقش مرحوم مهندس بازرگان در داخل کشور و فعالیت‌های گسترده دکتر یزدی و دکتر چمران در خارج کشور، شورای انقلاب، مهندس بازرگان را برای نخست وزیری دولت موقت پیشنهاد کرد و رهبری انقلاب در تاریخ ۱۴ بهمن ۱۳۵۷، قبل از پیروزی انقلاب، او را به سمت رئیس دولت موقت انقلاب منصوب نمود.

نهضت در دوران مسئولیت دولت موقت، به علت اشتغال شدید مسئولین آن در امور اجرائی دوران انقلاب، فعالیت گسترده‌ای نداشت. پس از استعفای دولت موقت، که به علت کارشکنی‌ها و دخالت‌های مکرّر مراجع قدرت و رادیو تلویزیون در امور اجرائی صورت گرفت، فعالیت‌های نهضت برای انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس آغاز گردید و گسترش یافت.

محدودیت‌ها و سلب حقوق نهضت آزادی و اعضای آن، پس از استعفای دولت موقت، از همین جا آغاز گردید. بسیار طبیعی بود که مهندس بازرگان به عنوان نماینده و نامزد نهضت آزادی ایران در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نماید و به احتمال زیاد به عنوان اولین رئیس جمهور آزاده کشور انتخاب گردد، ولی با توجه به جَوّسازی‌های شدید تلویزیونی علیه دولت موقت و مهندس بازرگان از یک سو، و مخالفت آقای خمینی با نامزدی ایشان، ملت ایران و نهضت آزادی از حق مسلم خود برای انتخابات آزاد محروم شدند.

پس از انتخابات ریاست جمهوری، که به انتخاب آقای بنی‌صدر انجامید، مهندس بازرگان به عنوان نماینده نهضت آزادی، پیشنهاد شرکت گروه‌های ملی و اسلامی در انتخابات مجلس را (در منزل آیت الله زنجانی) مطرح ساخت و ائتلاف موسوم به "همنام" را، که در برگیرنده کلیه گروه‌های ملی و مذهبی بود، ایجاد و پشتیبانی نمود. این هیأت ۱۵ نامزد برای شرکت در انتخابات مجلس معرفی کرد که اغلب آنها در"ائتلاف همنام"، در اولین، و شاید تنها انتخابات آزاد و سالم، به مجلس نمایندگان ملت راه یافتند. از جمله مهندس بازرگان (نفر سوم)، دکتر سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی، دکتر ابراهیم یزدی، مهندس هاشم صباغیان، دکتر مصطفی چمران را می‌توان نام برد.

در این مرحله، هرچند نهضت آزادی از حق خود برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری محروم گردید، با این حال متناسب با وسع و توان خود در انتخابات مجلس اول مؤثر واقع گردید. ولی این دوره چندان استمرار نیافت و سیر سلب حقوق و ایجاد محدودیت‌های روزافزون برای نهضت همچنان به شرح زیر ادامه یافت:

در تیرماه ۱۳۵۹ نهضت آزادی با توجه به شرایط جدید و ضرورت فعالیت گسترده سیاسی برای جلوگیری از انحراف انقلاب ازاهداف آن، اولین کنگره خود پس از پیروزی انقلاب را با جمع کثیری از اعضاء و علاقه‌مندان تشکیل داد و مرام نامه و اصول برنامه و خط مشی خود برای فعالیت در دوران پس از انقلاب را مطرح ساخت و اصول و رئوس آن را به تصویب رساند.

نهضت متعاقباً در سال ۱۳۶۰ برای اخذ پروانه رسمی از کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب اقدام کرد و مدارک لازم را برای کمیسیون ارسال داشت. کمیسیون ماده ۱۰ قانون احزاب بدون ارائه هرگونه توضیح قانونی، از صدور پروانه رسمی برای نهضت آزادی ایران امتناع کرد. مسئولین نهضت بارها موضوع را به طور کتبی و شفاهی و حضوری با مقامات وزارت کشور و کمیسیون مذکور مطرح ساختند ولی کمیسیون مذکوربر خلاف اصل ۲۶ قانون اساسی هرگز به وظیفه قانونی خود برای صدور پروانه رسمی برای نهضت اقدام نکرد و این جمعیت را از حق قانونی خود محروم نمود. با این حال، علیرغم استمرار فشارها علیه نهضت و محروم ساختن آن از پروانه رسمی، همچنان با استقامت به فعالیت‌های خویش ادامه داد.

در این مرحله هنوز پاره‌ای از حقوق اساسی فردی و اجتماعی وجود داشت و نهضت آزادی توانسته بود بر اساس اصل ۲۶ قانون اساسی که فعالیت احزاب را آزاد اعلام می‌دارد، دارای دفتر مرکزی و روزنامه‌ای که نظرات آن را منتشر کند (روزنامه میزان) باشد. نهضت در این دوره علیرغم فشارهای مستقیم بر نمایندگان خود در مجلس، به نقد حاکمیت و سیاست‌های آن پرداخت. در همین ایام که مقارن و مصادف با سال‌های اول جنگ ایران و عراق (قبل از فتح خرمشهر) بود، نهضت با پشتیبانی از رزمندگان در دفاع از مرزهای کشور و اعزام نیروهای داوطلب به جبهه‌ها کوشید و از سیاست پایداری و مقاومت دولت و ملت در برابر تهاجم دشمن حمایت کرد.

از جمله می‌توان ارسال کمک‌های داوطلبانه و پشتیبانی از نیروی ارتش در جبهه کردستان، فداکاری دکتر مصطفی چمران (از اعضای شورای مرکزی نهضت) و یاران او در خوزستان، و ارسال کمک‌های مورد نیاز جبهه تا زمان فتح خرمشهر در خرداد ۱۳۶۱ را نام برد.

پس از فتح خرمشهر و آمادگی عراق و کشورهای حامی آن، برای مذاکره و گفتگوی صلح و پرداخت غرامت به ایران، نهضت آزادی با سیاست ادامه جنگ تا فتح عراق و قدس از طریق کربلا موافق نبود و آن را مشروع و عملی نمی‌دانست. در این دوره (سال‌های ۶۱ تا ۶۷) نهضت با صدور ده‌ها بیانیه و نشریه در مورد جنگ و نقد عملکرد حاکمیت بر پایان دادن به جنگ تهاجمی اصرار ورزید. در این بیانیه‌ها نهضت به تشریح خسارات وارده ناشی از ادامه جنگ، عدم مشروعیت جنگ تهاجمی، و امکان ناپذیربودن پیروزی نظامی در کشورگشائی را تبیین نمود.

طی این سال‌ها فشارهای سنگینی بر نهضت آزادی به دلیل مخالفت با ادامه جنگ، وارد شد و به بازداشت و محاکمه غیرقانونی و زندانی ساختن گسترده تعدادی از اعضای آن در سال ۱۳۶۹ انجامید. در این سال‌ها گروه‌های فشارمورد حمایت حاکمیت بارها به دفترمرکزی نهضت حمله آوردند، وسائل و تجهیزات را تخریب و دفتر را پلمپ کردند. نمایندگان عضو و علاقمند به نهضت در مجلس مورد فشار دائم بودند و سخنرانی‌های پیش از دستور آنها با ممانعت یا مزاحمت و در مواردی به ضرب و شتم آنان منتهی می‌شد (از جمله مضروب شدن مهندس هاشم صباغیان و مهندس معین فر). مراسم اجتماعی و مذهبی نهضت نیزمانند دعای کمیل و مراسم شب‌های احیاء ماه رمضان به کرّات مورد تهاجم بود و به تعطیل کشانده می‌شد.
روزنامه میزان را، که منعکس کننده نظرات نهضت بود، در سال ۱۳۶۱ توقیف وادعا کردند پرونده آن در دادگاه گم شده است!! تا پی‌گیری آن عملاً غیرممکن باشد.

در اردیبهشت سال ۱۳۶۷ نهضت با صدور بیانیه مبسوطی تحت عنوان "هشدار"، درباره خسارات ناشی از جنگ و عدم پذیرش قطعنامه شورای امنیت، مستقیماً رهبری انقلاب را مورد سؤال و انتقاد قرار داد و در نتیجه عده‌ای از اعضای شورای مرکزی آن در خرداد ماه بازداشت گردیدند.

علاوه بر بازداشت‌ها، از حمله گروه‌های فشار به اجتماعات سنواتی نهضت مانند مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی و سالگرد تأسیس نهضت هم دریغ نگردید. از جمله در سالگرد تأسیس نهضت بر سر مزار آیت الله طالقانی در بهشت زهرا، مهندس بازرگان و دکتر سحابی و برخی از اعضای نهضت آزادی را ربوده وبا چشمان بسته! به یکی از کاروانسراهای مخروبه کهریزک بردند و به طور نمایشی مراسم محاکمه صحرائی و اعدام را اجرا کردند.

به همین نحو، در نوروز سال ۶۷ که تهران آماج موشک‌های صدام قرار گرفته بود و برخی اعضای نهضت، خانه‌ای را درخارج از تهران برای یک هفته اجاره کرده بودند، شبانه به خانه مذکور حمله بردند و با ایجاد رُعب و وحشت و ربودن مهندس بازرگان، نگرانی خانواده‌ها را چند برابر کردند. به این ترتیب حق مسافرت و تجمع عادی را نیز از نهضت آزادی سلب نمودند، ولی این جمعیت باز هم به استقامت در برابر استبداد و نقد و امر به معروف و نهی از منکر و پای‌بندی به اصول، علیرغم قِـلت نفرات و امکانات و محدودیت‌ها و زندان‌ها همچنان ادامه داد. در این ایام نهضت آزادی با انتشار تحقیقی ماندگار در باره ولایت (مطلقه) فقیه، موفق گردید ضعف مبانی اسلامی، سیاسی و اجتماعی ولایت (مطلقه) فقیه را مبتنی بر اصول اسلامی و علمی نشان دهد و آثار سوء حاکمیت ولایت فقیه را پیش‌بینی نماید. این اقدام نهضت عامل جدیدی برای افزایش فشارها و سرکوب بیشتر نهضت گردید.

پس از درگذشت آیت الله خمینی در سال ۱۳۶۸ نامه‌ای منتسب به ایشان از طرف وزیر کشور سال‌های ۶۰ (آقای محتشمی) منتشر گردید. در این نامه اتهامات ناروائی به نهضت آزادی وارد شده بود، از جمله: ستون پنجم عراق در جنگ، عامل آمریکا، نا آگاه نسبت به اسلام و بدتر ازمنافق!! مهندس بازرگان به نمایندگی از طرف نهضت آزادی در سال ۱۳۶۹ به دلیل جعلی دانستن این نامه به قوه قضائیه شکایت کرد و دادگاه با دعوت از کارشناسان خط، ازآقای سید احمد خمینی برای حضور در دادگاه و ارائه اصل نامه دعوت به عمل آورد، متأسفانه دادگاه به علت عدم حضورایشان و ارائه اصل نامه نتوانست تشکیل شود و اعلام نظر نماید.

متعاقب این بی عدالتی، حاکمیت ۲۲ تن از اعضاء و علاقمندان نهضت را، که نامه اعتراض آمیزی به رئیس جمهور وقت (آقای هاشمی رفسنجانی) امضاء کرده بودند، در خرداد ماه ۱۳۶۹ دستگیر کرده و تحت شکنجه‌های شدید قراردادند!! این واقعه ضربه شدیدی بر پیکر نهضت آزادی وارد ساخت. از مهندس بازرگان نقل کرده‌اند که این دوره، که طی آن نزدیک‌ترین یاران او در بند و تحت شکنجه‌های طاقت فرسا به سر می‌بردند، بدترین دوره زندگی او بوده و بهترین دوره زندگی‌اش، دوران زندان" برازجان" بوده، که خود در زندان و بسیاری از دوستانش آزاد بودند.

نهضت با وجود چنین ضربه سنگینی، با استقامت و صبر و توکل بر خداوند، به حیات خود ادامه داد و یاران زندانی به تدریج طی سال‌های بعد آزاد گردیدند.

با در گذشت شادروان مهندس بازرگان در ۳۰ دی‌ماه ۱۳۷۳ و تشییع جنازه با شکوه و گسترده و خود جوش مردم، حاکمیت برای چندمین بار مشاهده کرد که آرمان‌های نهضت آزادی ایران همچنان زنده است و مردم نسبت به عملکرد حاکمیت عمیقاً معترضند. در اولین سالگرد در گذشت آن مرحوم که به دعوت نهضت آزادی و گروه‌های علاقمند قرار بود در حسینیه ارشاد برگذار گردد، پلیس و گروه‌های فشارمانع برگذاری مراسم شدند، ولی برای اولین بار در برابر اعتراض و پافشاری مردم عقب نشینی کرده و اجرای مراسم را با یک هفته تأخیر اجازه دادند.

با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ فصل جدیدی در تاریخ سیاسی ایران آغاز شد. اصول و ارزش‌ها و شعارهائی که نهضت آزادی ایران برای تحقق آن طی ۲۰ سال تلاش کرده و همواره تهدید یا سرکوب شده بود، اینک از زبان یکی از یاران و نزدیکان رهبر انقلاب بیان می‌گردید که نه تنها معتقد به ولایت فقیه بود، بلکه از روحانیون شناخته شده و خوشنام و با سابقه وزارت در جمهوری اسلامی محسوب می‌گردید.

نهضت آزادی همچون سایر گروه‌ها و احزاب سعی کرد فعالیت خود را در این دوره گسترش دهد، ولی همچنان با تهدیدات و حملات گروه‌های فشار مواجه می‌گردید و خاتمی نیز، به علت محدودیت‌های موجود، نمی‌توانست کمک مؤثری در پشتیبانی از فعالیت‌های قانونی آن به عمل آورد.

نهضت به منظور حمایت از نامزدی خاتمی برای دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، تصمیم به ائتلاف با برخی گروه‌های همفکر ملی- مذهبی گرفت. این تصمیم حاکمیت را برآن داشت تا دست به گسترده‌ترین دستگیری اعضای نهضت و گروه‌های ملی- مذهبی بزند. به این ترتیب بیش از۵۰ نفر از اعضای نهضت و گروه‌های ملی- مذهبی در تهران و شهرستان‌ها در اسفند ۱۳۷۹ و فروردین ۱۳۸۰ دستگیر شدند و دفتر مرکزی نهضت، که به تازگی پس گرفته شده بود، مجدداً مورد تهاجم واقع شده و به وسیله دادگاه انقلاب لاک و مُهر گردید.

محاکمه اعضای نهضت بر خلاف اصل ۱۶۸ قانون اساسی که مقرّر می‌دارد با حضور هیأت منصفه باشد، در دادگاه انقلاب و پشت درهای بسته و بدون حضور مردم و خبرنگاران انجام شد و اغلب اعضاء به محکومیت‌های بلند مدت تا ۱۱ سال محکوم گردیدند. دادگاه انقلاب بدون آن که خود را نیازمند به استعلام از کمیسیون ماده ۱۰ببیند، رأی بر غیرقانونی بودن نهضت داد و آن را از همه حقوق حقه خود محروم ساخت.

پس از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی، فشار بر نهضت افزایش یافت و در سال ۱۳۸۸ به حداکثرخود رسید. در این سال اعضای جوان نهضت آزادی برای استعفای از نهضت تحت فشار مستمر وزارت اطلاعات و اسارت در زندان قرار گرفتند و مورد تهدید، حتی در زندگی خصوصی، و تطمیع برای همکاری واقع شدند. علاوه بر آن، رئیس دفتر سیاسی نهضت (مهندس محمد توسلی) را بازداشت کرده و در زندان انفرادی، توقف و انحلال نهضت را از ایشان مطالبه کردند، که البته با مقاومت و مخالفت مواجه گردیدند.

در همین ایام از طریق فشار به اعضاء و مسئولین نهضت سعی کردند دفتر سیاسی، هیئت اجرائیه، شورای مرکزی و حوزه‌های نهضت را تعطیل و فعالیت آن را متوقف سازند و از هرگونه فعالیت عادی و جاری نهضت جلوگیری کنند.

به این ترتیب کلیه حقوق قانونی نهضت و اعضای آن بطور مستمر طی ۳۰ سال گذشته محدود و محدودتر و نهایتاً سلب گردیده است. حاکمیت به این وضعیت نیز راضی نشده، اقدام به دستگیری دبیر کل نهضت (دکتر ابراهیم یزدی)، مهندس محسن محققی (داماد مرحوم مهندس بازرگان و عضو شورای مرکزی) و مهندس امیر خرم (عضو شورای مرکزی و مسئول شاخه جوانان) و معتمدی مهر(عضو دفتر سیاسی) کرده است، علاوه برآن، دختران مهندس محمد توسلی (مهندس لیلا توسلی و دکتر سارا توسلی) را زندانی و سایر اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی را نیز تهدید به دستگیری نموده است.


حاکمیت ایران طی ۳۰ سال گذشته با سلب حقوق قانونی نهضت، پیوسته دامنه فعالیت‌های آن را کاهش داده و به خیال خود متوقف ساخته است. غافل از آنکه معیار نهائی زنده بودن یک فرد یا سازمان، زنده بودن اهداف و آرمان‌هایش می‌باشد. امروز اندیشه آزادی خواهانه نهضت آزادی ایران بیش از پیش مورد تأیید مردم ایران واقع شده است و میلیون‌ها ایرانی؛ زن و مرد، پیر و جوان، مصّرانه خواهان آزادی‌های اساسی و حکومت مبتنی بر مردم سالاری و ارزش‌های اخلاقی و انسانی‌اند و از طریق شبکه گسترده ارتباطات و جنبش راه سبز آرمان‌های مذکور را دنبال می‌کنند.

نهضت آزادی ایران در شکل و ساختار متناسب با شرایط جدید، به خواست خداوند به وظائف ملی و دینی خویش ادامه خواهد داد و تکلیف خود در تلاش برای سربلندی و سعادت ملت بزرگ ایران را از یاد نخواهد برد.


حباب دروغ در صدا و سیما تَرَک برداشت

نیروهای خودسر همه زیر علم و بیرق کیهان هستند.روز 25 خرداد بیش از 2میلیون نفر از میدان انقلاب تا میدان آزادی بدون دادن شعار راهپیمایی کردند اما گفتیم همه وابسته به آمریکا و اسرائیل و فتنه است.شریعتمداری می‌فرماید راهپمایی مردم غیرقانونی بود؛ سلمنا،مگر آقای احمدی‌نژاد و دوستانشان میدان ولیعصر جشن پیروزی گرفتند مجوز از جایی گرفته بودند، هنوز که شورای نگهبان طبق قانون پنج روز وقت داشت که شکایات را بررسی کند، هنوز که ایشان تائید نشده بود، چرا ایشان جسن پیروزی برگزار کرد.توزیع سهام عدالت در روزهای منتهی به انتخابات چیست؟چرا ساعت 9 شب روز رای‌گیری خبرگزاری رسمی وابسته به دولت، خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت آقای احمدی‌نژاد با 63درصد پیروز شد؟




کلمه:شب گذشته سیمای جمهوری اسلامی ایران، بعد از ماه‌ها جوسازی و انعکاس حرف‌های یکطرفه و به‌دور از حقیقت، صدای یکی از اصلاح‌طلبان را به گوش ملت رساند تا مردمی که دسترسی به روزنامه و اینترنت ندارند بیش از پیش متوجه حقیقت ماجراهای چندماهه اخیر شوند و مبنای پرونده‌سازی‌های جعلی «دروغ‌گزاری‌»ها و «دروغ»‌نامه‌ها بر ملت عیان شود و حباب دروغین ایجاد شده علیه چهره‌های دلسوز نظام و انقلاب تَرَک بردارد.
به گزارش «پارلمان‌نیوز»، در ابتدای مناظره تلویزیونی شب گذشته مصطفی کوابیان، دبیرکل حزب و مدیرمسئول روزنامه مردمسالاری و عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس با حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان در برنامه «رو به فردا»، این نماینده اصلاح‌طلب مجلس با بیان اینکه مقام معظم رهبری حماسه ۹ دی را روز اتمام حجت خواندند اظهار داشت:«همه باید فرمایشات ایشان را فصل الخطاب قرار دهیم و از افراط گری‌ها پرهیز کنیم، ضمن آنکه به نظر بنده این روز را نباید منتسب به طرفداران یک جناح کرد چرا که از هر دو جناح در راهپمایی ۹دی ماه حضور داشتند.»
صدا و سیما هتک حرمت‌های صورت گرفته توسط خودسرها را منعکس نمی‌کند
وی با اشاره به هتک حرمت عاشورا گفت:«مردم ما در طول تاریخ نشان داده اند که هیچ گاه دربرابر ارزش ها کوتاه نمی آیند و تحمل نمی کنند که عده ای روز عاشورا به مقدسات توهین کنند.»
کواکبیان دلیل ادامه جریانات پس از انتخابات را افراط گری طرف های مختلف دانست و افزود:«هم جریانهای افراطی و هم جریان آن طرف مرز نمی خواهند این ماجرا تمام شود و جریانات خودسر کارهایی می کنند که به گفته رهبر معظم انقلاب کمک به دشمن است.»
دبیرکل حزب مردم سالاری خاطرنشان کرد:«باید به همه بخشهای قانون اساسی از جمله فصل حقوق ملت عمل شود. مثلا می گوییم راهپیمایی مجوز قانونی می خواهد. این باید برای همه باشد. اصل وجود هیات منصفه برای دادگاهها را هم داریم. «حمله به بیوت آیت الله صدوقی در یزد ، آیت الله دستغیب در شیراز و آیت الله زرندی در کرمانشاه و بیت حضرت امام در جماران هم محکوم است اما صدا و سیما هیچ کدام از اینها را نمی گوید.»
ماجرای فرمول شریعتمداری
شریعتمداری مدیر مسئول کیهان نیز در این مناظره حرکت مردمی را در ۹ دی پاسخی به ۷ ماه اهانتهای جریان سازمان یافته درونی و بیرونی به مقدسات دانست و گفت:«در روز عاشورا ماجرای این اهانتها به حضرت ابا عبدالله و قرآن رسید و طبیعی بود که مردم به خشم آمده دیگر نمی توانستند تحمل کنند و در روز ۹ دی به دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی شان نشان دادند که پای ارزشهای انقلاب ایستاده اند.»
وی با بیان اینکه ماجرای اخیر به هیچ عنوان جناحی نیست افزود:«این مساله، تقابل یک جریان و فتنه سازمان یافته با مبانی و اصول انقلاب اسلامی است.»
مدیرمسوول روزنامه کیهان مقایسه بین برخی اتفاقات مورد اشاره مدیر مسئول روزنامه مردم سالاری با فتنه را پس از انتخابات نادرست دانست و گفت:«آن اتفاقات هم خطا بوده اما مقایسه این دو هم خطاست زیرا ، کسانی دقیقا با دنباله روی از یک فرمول شناخته شده بیگانه در مملکت آشوب کردند و برای تضعیف نظام اسلامی گام برداشتند که حمله به مردم، آتش زدن مساجد، پاره کردن عکس حضرت امام و توهین به ابا عبدالله الحسین از جمله کارهای آنان بود.»
شریعتمداری افزود:«اینها به نفع آمریکا و اسرائیل شعار دادند و جرایم بزرگی است که باید طبق قانون به آنها رسیدگی شود.»
به گفته وی ، در جبهه حق هم ممکن است کسانی باشند که آدم خوبی نباشند اما این دلیل نمی شود که بگوییم این جبهه ناحق است، اول باید این مرز مشخص شود.
بازجویی نکنید؛ بارها گفته‌ایم این شعارها انحرافی است
شریعتمداری که در ماه‌های اخیر تنها به جوسازی علیه سران اصلاح‌طلب مشغول بوده و موضع‌گیری‌های متعدد خاتمی و موسوی در مورد شعارهای انحرافی را فراموش کرده که بخواند و به ذهن بسپارد، افزود:«آقای کواکبیان اشاره کردند من سخنگوی کسی نیستم اما شما زیر تابلوی جریان خاصی هستید و چرا در مقابل شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران موضع نگرفتید؟»
کواکبیان با بیان اینکه مثل اینکه آقای شریعتمداری قصد دارند من را بازجویی کنند، پاسخ داد:«من در جاهای مختلف گفتم که آن شعار و نیز شعار جمهوری ایرانی و امثال اینها شعارهای انحرافی است و بارها در روزنامه مان هم موضع گیری کردیم اما آقایان از روز اول خواستند که جریان معترض در انتخابات را با جریان اغتشاشات یکی کنند.»
بیش از دو میلونی ایرانی را شما گفتید وابسته به آمریکا و اسرائیل هستند
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس با اشاره به حماسه بی نظیر ۲۲ خرداد اضافه کرد:«اگر از اول می آمدند همه آنها را یکی نمی کردند به اینجا نمی رسید.»
به گفته وی ، روز ۲۵ خرداد بیش از ۲میلیون نفر از میدان انقلاب تا میدان آزادی بدون دادن شعار راهپیمایی کردند اما گفتیم همه وابسته به آمریکا و اسرائیل و فتنه است.
مدیر مسئول روزنامه مردم سالاری گفت:«آن کسی هم که می گوید نه غزه نه لبنان، به خاطر لج بازی با امثال آقا حسین شریعتمدار است و حساب اینها با مثلا انجمن پادشاهی که می‌گوید ما ترور کردیم ، جداست.»
وی تصریح کرد:«اگر کسانی می‌روند بی بی سی را می بینند. این زنگ خطر است زیرا ما آنها را به اینجا کشاندیم و اگر صدا و سیما و مطبوعات ما دقیق عمل می کردند به اینجا نمی رسید.»
نیروهای خودسر زیر علم کیهان هستند
کواکبیان سپس به سانسور کامل اخبار اقدامات خودسرانه در ماه‌های اخیر در روزنامه کیهان، حسین شریعتمداری را از عوامل رهبری این نیروها دانست و گفت که نیروهای خودسر همه زیر علم و بیرق کیهان هستند.
وی همچنین با اشاره به جوسازی‌های صورت گرفته کیهان و رسانه‌های وابسته علیه شرکت‌کنندگان در راهپمایی روز قدس گفت:« شما می‌گوئید که اینها با کفس آمدند نماز جمعه خواندند، من هم می‌گویم اتفاقا مشکل از همه ماست که با وجود این همه دستگاه‌ها و نهادهای تبلیغاتی عریض و طویل بعد از ۳۰سال جوان ما بلد نیست چگونه نماز جمعه بخواند، آقای شریعتمداری کمی هم به این ور قضایا نگاه کنید و همه را متهم نکنید و خود و دوستانتان را مبرا.»
حسین شریعتمداری با بیان اینکه مدیریت فتنه فرمول خود را قبل از انتخابات اعلام کرده بود، گفت:«عده‌ای هم در داخل راه افتادند و فرمول این مدیریت را به دقت دنبال کردند.»
وی ادامه داد:«روزی که آقای خاتمی کاندیداتوری اش را اعلام کرد من در یادداشتی نوشتم که او کاندیدای اصلی نیست و نامزد اصلی، موسوی است زیرا مدیریت فتنه فرمولش را از قبل اعلام کرده بود.»
مدیرمسئول روزنامه کیهان بار دیگر بر ادعای دروغ خود مبنی بر ملاقات خاتمی با جرج سوروس صهیونیست اشاره کرد و افزود:«زمانی که اصلاح طلبان آمدند و کمیته صیانت از آرا تشکیل دادند ما اعلام کردیم که اینها از پیروزی در انتخابات نا امیدند و بنا دارند که اعلام نمایند در انتخابات تقلب شده است. همچنین نوشتیم که این جریان نیاز به یک نماد رنگین دارد. »
مدیرمسئول کیهان خاطرنشان کرد:«وقتی که آقای خاتمی وسط ماجرا اعلام کرد که بهتر است رفراندوم شود، من گفتم این حرف خاتمی، پیشنهادات مایکل لدین نومحافظه کار آمریکایی است.»
این کارشناس رسانه یادآور شد:«شعار نه غزه نه لبنان دقیقا دو روز قبل از روز قدس توسط سایت وزارت خارجه اسرائیل پیشنهاد شد.»
وی افزود:«جسارت به منزل آقای صدوقی بد است که باید با آن هم طبق قانون برخورد شود اما باید دو کفه را دید. هر کس باید زیر تابلوی خودش باشد. نمی شود که از یک طرف برای فلسطین دل بسوزانیم و از طرفی علیه آن شعار دهیم.»
شریعتمداری تصریح کرد:«شعار روز ۱۶ آذر پیشنهاد سایت گویاآنلاین بود که رسما برای سازمان سیا آگهی استخدام چاپ می کند. اگر کسی جرمی مرتکب شده، باید مجازاتش را ببیند. عده ای می گویند ما با وحدت مخالفیم. وحدت اصلی بین مردم است. کسانی که شعارهای ساختارشکنانه دادند، افراد درون نظام نیستند.»
شریعتمداری: راهپمایی ۲۵خرداد مسالمت آمیز نبود
شریعتمداری با اشاره به سخنان کواکبیان مبنی بر مسالمت آمیز بودن راهپیمایی ۲۵ خرداد گفت:«آیا حمله برای خلع سلاح کردن مرکز بسیج مسالمت آمیز است؟ آیا شعار توپ ، تانک، بسیجی دیگر اثر ندارد، آتش زدن مسجد، مغازه ها، موتور سیکلت نیروی انتظامی و کشتن مادر و فرزندش در خیابان در همان روز مسالمت آمیز بود؟»
وی خطاب به مدیر مسوول روزنامه مردم سالاری تصریح کرد:«شما می گویید توده های مردم، چه کسی آنها را به خیابان آورد؟ مگر صبح روز انتخابات آقایان رسما نگفتند که ما پیروزیم؟ مگر آن خانم نگفت اگر غیر از این شد، مردم به خیابان بریزند؟ پس از قبل تدارک دیده بودند.»
کواکبیان: استغفرالله که کیهان بشوم
شریعتمداری سپس با تکرار ادعاهای خود مبنی بر اینکه من سند قطعی دارم که سران فتنه با برنامه‌های خارجی‌ها تا اینجا جلو رفته‌اند، از مواضع اصولی کواکبیان و سران اصلاح‌طلب ابراز بی‌اطلاعی کرد و گفت امیدوارم که این‌ مواقع را در روزنامه‌ شما پیدا کنم یا حداقل از فردا شاهد این مواضع در روزنامه شما باشم.
کواکبیان پاسخ داد:«استغفرالله که من کیهان بشوم.»
شریعتمداری هم گفت من نمی‌گویم که کیهان بشوید ولی آرزو می‌کنم که خدا این توفیق را به شما بدهد.
انقلاب مخملی را شریعتمداری به راه انداخت
کواکبیان در این مناظره با اشاره به اینکه من دولت دهم را قانونی می‌دانم، گفت:« بعد از فرمایشات رهبری من انتخابات را تمام شده دانستم، اگر بخواهید راجع به انتخابات و وقایع قبل از آن صحبت کنیم که می‌بایست یک برنامه جداگانه بگذارید چون این برنامه رو به فردا است، در آن برنامه من خواهم گفت که انقلاب مخملی را همین آقای شریعتمداری به راه انداخت.»
وی گفت:«اینکه ایشان و دوستانشان اصرار دارند که این برنامه‌ها سازماندهی شده از سوی خارجی‌هاست را قبول ندارم اینکه صبح به صبح این افراد از سفارت‌خانه‌ها دستور می‌گرفتند را قبول ندارم نه من که مقام معظم رهبری هم این را قبول ندارند، ایشان در یکی از سخنرانی‌هایشان تاکید کردند که وابستگی این افراد احراز نشده است.»
چرا شریعتمداری علم‌غیب خود را در اختیار اعضای شورای نگهبان نگذاشت؟
کواکبیان با اشاره به تاکیدات مکرر شریعتمداری مبنی بر آمریکایی بودن موسوی، خاتمی و کروبی گفت:« من می‌گویم این علم غیبی که ایشان داشتند چرا به فقها و حقوقدانان شورای محترم نگهبان از قبل نگفتند که لااقل مردم به اعتبار تائید آن‌ها نیایند به این‌ها رای بدهند؛ مردم باور نمی‌کنند که فردی که یک هفته قبل توسط شورای نگهبان تائید شده ناگهان عامل آمریکا از آب دربیاید.»
مگرا راهپیمایی آقای احمدی‌نژاد و دوستانشان در میدان ولیعصر قانونی بود؟
وی ادامه داد:« ایشان می‌فرمایند راهپمایی مردم غیرقانونی بود؛ سلمنا،مگر آقای احمدی‌نژاد و دوستانشان میدان ولیعصر جشن پیروزی گرفتند مجوز از جایی گرفته بودند، هنوز که شورای نگهبان طبق قانون پنج روز وقت داشت که شکایات را بررسی کند، هنوز که ایشان تائید نشده بود، چرا ایشان جسن پیروزی برگزار کرد بعد هم در آن جسن آن صحبت‌ها وآن هیجانات را که نمی‌خواهم اینجا به آن بپردازم.»
کواکبیان تصریح کرد:«پس افرادی که در آن راهپمایی شرکت کردند هم غیرقانونی بوده چرا که قبل از راهپمایی۲۵خرداد بود، شما می‌فرمائید از قبل گفتند، این دوره آقای شریعتمداری جانب احتیاط را داشت، آن دوره شب قبلش گفت که احمدی‌نژاد پیروز شد، هنوز نتیجه را شورای نگهبان نگفته بود هنوزم هم دوستان پیام تبریک نداده بود ایشان گفتند.»
چرا خبرگزاری دولت در حال برگزاری انتخابات اعلام کرد که احمدی‌نژاد با ۶۳درصد پیروز شد؟
این عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس ادامه داد:«من به خبرگزاری فارس کاری ندارم اما چرا ساعت ۹ شب روز رای‌گیری خبرگزاری رسمی وابسته به دولت، خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت آقای احمدی‌نژاد با ۶۳درصد پیروز شد، بنده از قبل گفتم با وجود سیستم نظارتی و وجود فردی مانند رهبر انقلاب تقلب صورت نمی‌گیرد، اما بپذیریم وقتی در مصلی آقای احمدی‌نژاد نرسید به سخنرانی برود جای ایشان آقای الهام که آن زمان حقوقدان شورای نگهبان رفت سخنرانی کرد، ما به یک نفر ناظر در روستای فلان می‌گوئیم تو اگر وابسته به فلان ستاد هستی حق نداری سر صندوق بیایی، اما عضو حقوقدان شورای نگهبان برود به جای کاندیدا سخنرانی کند؟»
وی تاکید کرد:« برای انتخابات بعدی اگر قرار هست برگزار شود باید وزارت کشور یک لایحه‌ای بیاورد یا ما طرحی بیاوریم که این کارها جلویش گرفته شود.»
چرا حرف صهیونیست‌ها برای شما حجت است؟
کواکبیان سپس در پاسخ به ادعای شریعتمداری مبنی بر دیدار خاتمی با سورس گفت:«وقتی خود آقای خاتمی می‌گوید من چنین ملاقاتی نکردم به عنوان یکفردی که هشت‌سال رئیس‌جمهور بوده نمی‌پذیریم اما از آن صهیونیستی که می‌گوید این ملاقات انجام شده می‌پذریم؟»
بزرگترین خطر برای نظام سکوت نخبگان است
دبیرکل حزب مردمسالاری یادآور شد:«من معتقدم دستی در کار است، تمام روسای جمهور قبلی یا وابسته به آمریکا هستند یا سران فتنه هستند و هیچ‌کس نمی‌ماند، آقای هاشمی که آنطور فرزدانش که اینطور، آقای خاتمی که موساده حتی آقای شریعتمداری به محسن رضایی که کاندیدای ریاست جمهوری و خودش را سرباز ولایت می‌داند آمده خیرخواهانه پیشنهادی داده دیدید که چیزهای علیه ایشان که نتوشتند.»
وی تصریح کرد:« اینها کاری می‌کنند که هیچ‌کسی هیچ حرفی نزند و الله بزرگترین خطر برای نظام سکوت نخبگان است، شما فکر نکنید که اگر کسی حرف نزند و فقط شریعتمداری عزیز در کیهان بفرمایند با در صدا و سیما مطرح بفرمایند الحمدالله همه امور خوب است اشتباه است، ما می‌خواهیم این نظام بماند با تمام وجود هم طرفدار نظام و رهبری و قانون اساسی هستیم.
عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس افزود:« من قسم خوردم به این قانون اساسی و نمی‌توانم قسمم را بشکنم و واقعیت را می‌گویم.»
کواکبیان در پاسخ به تاکیدات شریعتمداری مبنی بر ضرورت مرزبندی افراد با دشمنان نظام گفت:«من منکر جریان سازمان یافته ضدانقلاب نیستم. عملکرد اینها با ذات انقلاب اسلامی مخالف است. اینها فرصت گیر آوردند که عقده‌های خود را خالی کنند اما معتقدم که می شد تدبیر کرد و نباید جو را امنیتی می کردیم و اینها را نباید با مردم عادی یکی بدانیم .»
شریعتمداری: در انتخابات تقلب شده
حسین شریعتمداری در ادامه این برنامه سپس تاکید کرد که به نظر او تقلب شده؛ او سپس با ذکر مثال‌هایی آرای مهندس موسوی را تقلبی دانست و گفت که موسوی با شعارهای قبل از انتخابات، مردم را فریب داد تا به او رای بدهند و نزدیک به یازده میلیون رای او تقلبی است.
کواکبیان همچنین در بخش دیگری از این مناظره با انقتاد از روند برنامه تاکید کرد که اگر قرار نیست این برنامه به نتیجه‌ای برسد و قرار است حوادث قبل و بعد از انتخابات مورد بررسی قرار گیرد که به گونه‌ای دیگر صحبت کند وگرنه که باید برای حل این مشکلات راه حل ارائه داد.
این نماینده مجلس افزود:« من به عنوان عصو کمیسیون امنیت ملی با تمام وجود می‌فهمم که در این هفت ماه چقدر به منافع ملی ضربه زده، اقتصاد و صنعت و کشاورزی مردم همه اینها تحت الشعاع این حرف‌ها است.»
اگر موسوی تقلب کرده؛ توزیع سهام عدالت در روزهای منتهی به انتخابات چیست؟
وی تاکید کرد:« ایشان می‌گویند موسوی تقلب کرده من نمی‌خواهم موضوع را باز کنم، خدا شاهد است دوشنبه قبل از رای گیری رفتم منوجان ساعت هشت و نیم شب سخنرانی من تمام شده ساعت ۹ که داشتم می‌رفتم دو برابر جمعیت جایی جمع بودند گفتم اینها کی هستند گفتند اینها آمدند سهام عدالت بگیرند، خوب نمی‌شد شش ماه قبل و بعدش بدهید؟ اگر قرار باشد این حرف‌ها را مطرح کنیم که ما خیلی حرف داریم.»
کواکبیان گفت:« آقای شریعتمداری می‌گوید که مدرک و سند دارد که آقای خاتمی با جورج سوروس دیدار کرده، من می‌گویم بر فرض که سند دارد، چطور آقای جلیلی برود با آمریکایی‌ها چند جلسه ملاقات کند حتما دارد منافع ملی را حفظ می‌کند؟ اما اگر خاتمی برود ملاقات کند دارد به نظام ضربه می‌زند؟ ما در عراق نشستیم با آمریکایی‌ها مذاکره کردیم، آنجا منافع ملی حفظ می‌شود اما اگر ایشان مدعی می‌شود که کسی که هشت سال رئیس جمهور این نظام و مردم بوده ملاقاتی کرده شائبه این نباید بیاید که دارد بر خلاف منافع ملی حرکت می‌کند.»
وی تاکید کرد:« نباید در گذشته ماند و بگوئیم که هزار نفر را دستگیر کنیم قضیه تمام می‌شود، بخدا این مشکل اینطور حل نمی‌شود اگر این هزار نفری که یکی از سایت‌های اصولگرا گفته دستگیر شوند مشکل حل نمی‌شود.»
آقای شریعتمداری در قیامت باید جواب بدهید!
این عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس افزود:« آقای شریعتمداری شما باید واقعا در قیامت جواب بدهید، شما به عنوان نماینده رهبری در کیهان هستید، آقا می‌گوید استراتژی ما و سیاست ما جذب حداکثری و دفع حداقلی است، واقعا روش ما دفع حداکثری و جذب حداقلی است، با روش کیهان که دیگر کسی برای نظام باقی نماند، از دم همه یا وابسته به اسرائیل هستند یا آمریکا هستند.»
وی اظهار داشت:« رهبری فرمودند مر قانون باید اجرا شوند، اما بالاخره عده‌ای هم بازداشت شدند، یک عده‌ای هم به زندان رفتند، اینطور نمی‌شود که بیائید بگوئید من به عنوان یک فعال سیاسی و دانشگاهی دلم نسوزد که چند استاد دانشگاه را گرفتند، ما همه جانبه باید نگاه کنیم.»
دبیرکل حزب مردمسالاری در پاسخ به پرسش مجری که «فیصله دادن ماجرا را در کجا می‌بینید؟» گفت:«معتقدم در یک طرح جامع، حساب و وظیفه چهار بخش مردم، حاکمیت، نخبگان‌ و آن طرف آبی ها را از هم مجزا کنیم. باید همه کمک کنیم، بیانیه‌های آنچنانی صادر نشود و با “اقناع” و “اعتدال، اعتدال، اعتدال” و پرهیز از افراطی‌گری چه از این ور چه از آن ور و به طور خلاصه فرمیش مقام معظم رهبری مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی را اجرا نماییم.»
شریعتمداری: چرا مهاجرانی پناهنده شده؟
شریعتمداری مدیر مسوول کیهان نیز با بیان این مطلب که ادامه برخی اتفاقات پس از فرمایشات رهبری در نماز جمعه ۲۹ خرداد قابل درک نیست این پرسش را مطرح کرد که چگونه می توان رفتار برخی نخبگان را در این مدت تعبیر کرد و چرا این افراد اغتشاشگران را محکوم نکردند بلکه با بیانیه‌های خود از آنان دفاع نیز کردند.
وی با اشاره به برخی اقدامات اهانت‌کنندگان به مقدسات افزود:«اصل ماجرا این است که میزان، حال فعلی افراد است. مگر نتانیاهو از شما (سران فتنه)‌ به عنوان بزرگترین سرمایه داخل ایران یاد نکرد؟‌ و مگر اوباما و وزیر خارجه اش از شما حمایت نکرد؟»
شریعتمداری خطاب به کواکبیان گفت:‌«شما می فرمایید که بشدت با دخالت بیگانگان مخالفم. آقایانی مانند مهاجرانی و رمضانپور و کدیور را که ما معرفی می‌کردیم الان پناهنده شده اند. معتقدم جریانی که برخی اعضای اصلی‌اش هر از چندی به خارج پناهنده می شوند،‌ حداقل باید به فکر باشند.»
وی با تاکید بر اینکه همه مردم در یک طرف ماجرا هستند افزود:«یک عده قلیلی هستند که تکلیف شان مشخص است و به گفته مقام معظم رهبری مر قانون باید در موردشان اجرا شود و آنان برای اینکه خودشان را نجات بدهند، دیگران را جلو می‌اندازند.»
آقای شریعتمداری برای پناهنگی خبرنگاران فارس چه پاسخی دارید؟
کواکبیان با انتقاد از رواج بی‌اخلاقی در عرصه سیاسی و رسانه‌ای کشور گفت:« یکی از بی‌اخلاقی‌ها همینجاست، ایشان می‌گوید عطال الله مهاجرانی اینطوری است رمضان‌پور آنطوری است، آن‌ها که اینجا نیستند که از خودشان دفاع کنند، اگر بحث پناهنگی است پس این همه خبرنگار فارس را که رفته‌اند پناه شده‌اند چه می‌گوئید؟»
وی تاکید کرد:«آقای شریعتمداری هر چی می‌گوییم می‌گوید نه احمدی‌نژاد به من ربط دارد نه خبر ایرنا نه پناهندگی خبرنگاران فارس؛ نه یک کلمه از کوی سبحان می‌گوید نه یک یک کلمه از کوی دانشگاه نه از کهریزک، می‌گوید اینها که مهم نیست آن تخلف کوچک بوده و تمام!»
لویی جرگه ایرانی تشکیل شود
کواکبیان در پایان این مناظره به ارائه راه حلی برای پایان دادن به حوادث بعد از انتخابات پرداخت.
او گفت:« من تعبیری داشتم که همه طرفها بیاییم دور هم بنشینیم و یک لویه جرگه ایرانی تشکیل دهیم؛ بیانیه هم کردیم، خدمت آیت‌الله مهدوی کنی که استاد بنده هم بودند رسیدم و این را مطرح کردم، گفتیم مجلس بیاید وسط میدان ما هم پادویی می‌کنیم تمام اطراف بحث به شرطی که نگوئیم این‌ها آمریکایی هستند، دستور گرفتند باید اعدام شوند، مراجع معظم تقلید، کاندیداهای ریاست‌جمهوری؛ اصحاب رسانه، نخبگان حوزوری و دانشگاهی، خبرگان ملت، نمایندگان و هرکسی که نخبگی دارد و می‌تواند موثر باشد زیر یک سقف بنشینیم دو روز و همه حرف‌ها را روی میز بریزیم و بگوئیم این اصول ماست و هر کس که تخطی کرد همه او را محکوم کنیم و محور هم قانون اساسی باشد.»
این عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس یادآور شد:« بالاخره در این بیانیه هفدهم هم دولت پذیرفته شده است؛ باید همه اصول قانون اساسی عمل کنیم، به وزارت کشور گفتم چرا شما مجوز نمی‌دهید؟ باید اجتماعات، دادگاه‌ها،‌ مناظره‌ها، بحث مجلس و ‌دولت و همه چیز بر اساس قانون باشد که اگر بخواهم بی‌قانونی‌ها را بگویم خیلی می‌شود، ایشان که دم از ولایت می‌زند واقعا خدا شاهد است اصولگراهایی می‌شناسم که می‌گویند اگر می‌دانستیم قرار است فلانی رئیس دفتر فلانی باشد ما رای نمی‌دادیم که اخیرا به حضرت نوح هم گیر می‌‌دهد، من می‌گویم این حرف‌ها را بگذاریم کنار محور قانون اساسی و رهبری باشد و بعد از آن هر کسی تخطی کرد بیاوریمش پای میز.»
مدیر مسوئل کیهان در واکنش به پیشنهاد کواکبیان مبنی بر تشکیل لویه جرگه گفت:«به نظر من، این، بازگشت به قهقرا و شیخوخیت و برای افغانستان است. مگر الان قانون نداریم؟ پیشنهاد من اجرای خود قانون است . در این نظام باید همه به قانون اقتدا و به آن تن دهند.»