مريل استريپ براي شانزدهمين بار براي دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش اول زن نامزد شده است. اين بار به خاطر بازي در فيلم جولي و جوليا؛ فيلمي که بازي خارق العاده، باشکوه و پيچيده «استريپش» ذهن شما را درگير مي کند. در غير اين صورت ذهن تان مشغول چيز ديگري مي شد. او اسکار را مال خود مي کند. چطور ممکن است نکند؟ اين جمله اغراق آميز است، اما واقعيت دارد که شما نمي توانيد هيچ دوره يي از جوايز را بدون خانم استريپ تصور کنيد.بانويي که از سال 1979 زماني که براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» نامزد اسکار بهترين نقش مکمل شد و در بيشتر دوره هاي جوايز حضور قدرتمند و باثباتي داشته است. او کسي است که سال 1980 براي فيلم «کريمر عليه کريمر» اسکار گرفته و براي «اقتباس» در سال 2003 تنها نامزد شده است. بعد از آن 13 بار ديگر کانديداي دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش زن شد و هر بار هم که نامش را در فهرست اين بازيگران اعلام کردند، هر سه نامزد ديگر متفق القول سر تکان داده اند به اين نشان که او شايسته دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش زن بوده است.
او آخرين بار سال 1983 براي بازي در فيلم «انتخاب سوفي» صاحب اسکار شده است. بيش از ربع قرن از آن سال گذشته و حالا موعد اسکار سوم براي خانم استريپ رسيده است. از آخرين بار که او اسکار گرفته، جوايز نصيب گوئينت پالترو و هيلاري سوانک (دو بار) و خيلي از بازيگران جوان ديگر شده که کمتر از اين بانوي 60ساله مستحقش بوده اند؛ بانويي که براي شب جوايز اسکار همواره سرشار از شور و شوق و حرارت بوده است.
آيا او واقعاً مستحق اين همه است يا نه؟ جواب دادن به اين سوال مثل پاسخ دادن به پرسش هاي تشريفاتي مسابقات پيش پاافتاده است؛ مريل استريپ بهترين بازيگر جهان است. من هم قصد مخالفت ندارم. ببينيد براي ايزابل هاپرت و ژوليت بينوش يا هر بازيگر فرانسوي ديگر، فرانسه صحبت کردن امري است معمولي. اما همه مي دانند زبان فرانسه سخت است. بازيگران براي آنکه به ستاره تبديل شوند بايد کارهاي سخت و طاقت فرسا انجام دهند. در برخي موارد از کارنامه کاري خانم استريپ، او بسيار شبيه همتايان فرانسوي اش مثلاً خانم هاپرت يا کاترين دونوو ظاهر شده است.
دونوو کسي است که در فيلم هاي بزرگ و کوچک و کمدي يا درام بازي کرده البته نه الزاماً دلپذير و مطبوع اما هميشه بااحساس بوده است و باشکوه. اما خانم استريپ علاوه بر آنکه در فيلم هاي متنوعي بازي کرده، بي ترديد «ستاره» است. بازيگري بزرگ و خارق العاده براي سه دهه که در اين پنج سال اخير هم با فيلم هايي که در صدر جدول فروش بوده اند، درخشيده و حيرت انگيز بوده است. فيلم هاي «شيطان پرادا مي پوشد»، «ماما ميا»، «جولي و جوليا»، «اين پيچيده است » را در نظر بگيريد. همگي از فيلم هاي پرفروش سينما بوده اند. منصفانه است اگر بگوييم موفقيت اين فيلم ها در گيشه به حضور خانم استريپ مربوط است. هرچند علت تام و تمام فروش شان خانم استريپ نيست.
سال ها است علاقه مندان سينما او را به عنوان شخصيتي محبوب و دوست داشتني به خاطر دارند. شما با نگاهي به گذشته کاري خانم استريپ، از «هولوکاست» و «شکارچي گوزن» گرفته تا «انتخاب سوفي» و «سيلک وود» و «فريادي در تاريکي» و بعد از آن «دل سوخته» و «خود شيطاني اش» تا چهار کار اخيرش، متوجه روند رو به جلوي او مي شويد؛ پيشرفتي که بي بهره از تکنيک نبوده است. فيلم هايي که خانم استريپ در آن بازي کرده، همگي سخت و تلخ و پرماجرا و پيچيده بوده اند؛ فيلم هايي با موضوع جنگ ويتنام، جدايي، مصائب هولوکاست، از دست دادن فرزندان و فجايع فعاليت هاي هسته يي. کارنامه بازيگري او در دهه 80 گلچيني است از جديت و جاه طلبي و استمرار در فيلم هايي که شأن خلق شان ادبيات بوده است (مثل فيلم هايي که از رمان هاي جان فاولز، ويليام استايرون و ايزک دينسن اقتباس شده اند) و توسط کارگردانان مستقل هاليوود که با هزينه هاي کم فيلم مي سازند، ساخته شده . کارگرداناني نظير مايک نيکولز و کاپولا و پولاک.
جلوه و اعتباري که خانم استريپ به خاطر حضورش در اين فيلم ها برايشان به دست آورده، به مراتب بيشتر از اعتباري بوده که خود فيلم ها في نفسه داشته اند. او در عصر طلايي دهه 70 سينماي هاليوود حاضر است؛ عصري خاطره انگيز و سرشار از اسطوره ها، هم در دهه هشتادي که پر است از فيلم هاي سرگرم کننده و تجاري و هم امروز. با اين حال استريپ براي ما خاطره انگيز است؛ حتي با فيلم هاي دهه هشتادي. بعضي از ما با فيلم هايي مثل «انتخاب سوفي» يا «از درون آفريقا» بزرگ شده ايم و با گذر زمان انس و علاقه مان هم نسبت به آنها بيشتر شده است.
خانم استريپ کسي است که با دقت و وسواس زياد اختلافات جزيي اجراها و شباهت هاي هر نقش را متوجه مي شود و با مهارت و استادي ارزش و اهميت آنها را براي حفظ کيفيت شان رعايت مي کند. او تنها ستاره دهه 80 فيلم ها نبوده است. اما تجسم تشخص و اعتبار آن ستاره ها در زمينه زيبايي شناسي هنر بازيگري بوده است. چيزي که نبايد درباره بازي او گفت اين است که خانم استريپ نقش را مبتني بر چارچوب ذهني ما اجرا نمي کند، برعکس ويژگي او اين است که از فيلمي به فيلم ديگر مشخصه هاي هر نقش را تغيير مي دهد و احترام و شکوهي تازه به آن نقش مي بخشد. او به لهجه هاي سخت محلي و زبان کشورهاي مختلف مسلط است؛ از لهجه ساکنان غربي پنسيلوانيا در فيلم «شکارچي گوزن» گرفته تا لهجه اکلاهمايي ها در «سيلک وود». زبان لهستاني ها و لهجه آنها را در فيلم «انتخاب سوفي» استادانه اجرا مي کند و همچنين لهجه انگليسي استراليايي ها در فيلم «فريادي در تاريکي». او حتي به گفتار محلي ها در فيلم «از درون آفريقا» هم مسلط است. فيزيک و اندام خانم استريپ،همچنين لحن و آوايش از فيلمي به فيلم ديگر تغيير مي کند و متناسب با آن طراحي مي شود. خانم استريپ متناسب با نقش هاي متنوعي که بر عهده گرفته جسم و روح خود را از وضعيتي خسته، آزرده و زخم خورده به وضعيتي جدي، متفکر، رمزآلود و مبهم تغيير مي دهد، به همان راحتي که موهايش را کوتاه، بلند يا رنگ مي کند. اين ادعا که او در نقش هايي ظاهر مي شود که صد درصد کامل هستند و بي نقص، صحيح نيست. خانم استريپ تقريباً شخصيتي «شبيه» آن نقشي که بر عهده گرفته ارائه و حسي «شبيه» آن حسي که بايد بروز دهد، بروز مي دهد. اما بي ترديد «استريپ» است. اين ميان بايد به ارزيابي هاي مشکوک و غيرقابل اعتنا درباره بازي خانم استريپ هم توجه کرد. يکي از اين ارزيابي ها مربوط است به خانم پاولين کيل درباره بازي خانم استريپ در فيلم «انتخاب سوفي».
او مي نويسد؛«خانم استريپ در انتخاب سوفي بسيار حساب شده و مديريت شده شخصيت سوفي را خلق کرده است تا انسانيت را تمام و کمال به رخ بکشد تا ثابت کند بازيگر صادق است.» خانم کيل ادامه مي دهد؛«او اجازه نمي دهد هنگام اجرا چيزي از زير دستش در برود.» اين ادعاها اغلب به ما تصورات غلط و مبهم مي دهد و حقيقت ندارد.
مگر در برخي فيلم هاي خاص مثل «انتخاب سوفي» يا «از درون آفريقا» که فضاي فيلم ها پر از نظم است و نقش به قدر کافي صراحت دارد. خانم استريپ در دهه 80 به بعد براي نشان دادن تسلطش بر لهجه ها پافشاري نمي کند و اين جنبه از توانايي هايش را به حاشيه مي راند (بازي اش در فيلم پل هاي مديسن کانتي را به ياد بياوريد. او ديگر با اغراق ايتاليايي حرف نمي زند بلکه تنها ته لهجه ظريفي دارد) اما نقشي را به تصوير مي کشد که سيماي موذي گرانه و پريشان احوالي اش را نشان مي دهد و او را به اوج در اجراي تکنيک مي رساند. آن نقش باعث شکوفايي استريپ شد. فيلم «شيطان پرادا مي پوشد» و «جولي و جوليا» يا «شک» را در نظر بگيريد. هرگز به خودتان اجازه نمي دهيد بگوييد ذره يي از تعهد اين بازيگر نسبت به نقش هاي دراماتيک و سنگين کم شده يا به تکنيک بازي اش خدشه يي وارد شده است. در فيلم جولي و جوليا، دوران جواني و نوجواني جوليا را به ياد بياوريد. فيگور، لحن، نحوه رانندگي و ابراز احساساتش مملو از بي پروايي و بي احتياطي است.
بي پروايي در اجراي نقش اين روزها آرزوي بازيگران فيلم هاي بيوگرافي است. خانم استريپ در فيلم جولي و جوليا چيزي بيشتر از يک اجرا به نمايش نمي گذارد.
( اين بازيگر 60ساله بازيگر دوران کودکي و بزرگسالي جوليا است.) در واقع اجراي او تلفيق و ترکيب دو پرسوناي سنگين درهم است. در اين فيلم شما فراموش نمي کنيد در حال تماشاي استريپي هستيد که در دو نقش جواني و بزرگسالي جوليا جا افتاده است. درک اين جزئيات شما را در شناخت خانم استريپ کمک مي کند. شناخت ما از استريپ باعث مي شود شخصيت او در فيلم جولي و جوليا به راحتي برايمان جا بيفتد و نشاط بخش و باورکردني به نظر برسد. او در عرصه سينما بي محابا مي تازد.
او، مريل استريپ، نماينده يي عالي رتبه و درخشان براي اين هنر است. اين روزها او همچون ما از ديدن استريپي که متفاوت و متنوع عمل مي کند، لذت مي برد. استريپي که نقش خواننده يي فولکلوريک در فيلم «همنشين ساکن مرغزار» را بازي مي کند و به فيلمي ديگر مثل «اين پيچيده است» مي رود و نقش زني مطلقه و احساساتي و گيج را بر عهده مي گيرد. بازي اش را در فيلم «شک» به ياد بياوريد؛ او نقش يک راهبه خشک و عبوس ايرلندي- امريکايي را بازي مي کند. اين نقش ها واقعاً فراتر از آنچه ما درباره شان مي دانيم نيستند. اما استريپ جذابيت منحصر به فردي به آنها داده است. حالا جذابيت شان بيشتر هم مي شود، از اين بابت که او را مي شناسيم و از درجه اعتبار و مهارتش خبر داريم. او هرکاري را به آساني انجام مي دهد.
فرقي نمي کند نقش زني از فرقه مورمون ها را بازي کند در فيلم «فرشته ها در امريکا» يا نقشش اجراي صداي شخصيتي کارتوني باشد در انيميشن «آقاي فاکس شگفت انگيز». او کارش را انجام مي دهد و همواره در حال تجربه است. کارنامه اش را مرور کنيد تا ادعاي من ثابت شود. او نقش انواع و اقسام زنان را در دوره هاي مختلف زماني و جغرافيايي و طبقات جامعه شناسي به معرض نمايش گذاشته است. از اين بابت کارنامه خانم استريپ کهکشاني است. فکر مي کنيد ديگر چه نقشي وجود دارد که او بايد بازي کند؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر