اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتراحمدی نژاد، پدرعروس او و مرد 17 شغله دولت، که برای حضور در جشنهای آغاز سال نودرسفارتخانه ها و کنسولگریهای جمهوری اسلامی به چند کشور اروپائی سفر کرده بود، در یکی از این همایشها گفته که دولت دومیلیارد دلار برای کارهای فرهنگی در سال جدید کنار گذاشته است. این مبلغ پول کلانی است، ولی نه برای حکومتی که می خواهد با یکصد و بیست میلیون تومان کمک به نمایشگاه عکاسی هدیه تهرانی (بازیگر) و یا فرستادن چندین گروه موسیقی برای همایشهائی با نام "جشن نوروز باستانی" در سفارتخانه های گوشه و کنار عالم، برای خودش در این معرکه بی آبروئی، آبروی فرهنگی کسب کند.
اما، آیا می شود با پول آبروی فرهنگی خرید و خود را در چشم جهانیان یک دولت فرهنگی نشان داد؟ آنهم در شرایطی که فرهنگ و هنر ایران که پس از روزگار خوشش در دولت اصلاحات، خود به خود در دولت احمدی نژاد به روزگار سختی دچار آمده بود، اما در سال 1388 روزگاری تلخ تر از همیشه پیدا کرد و بسیاری از چهره های فرهنگی همراه با جنبش سبز مردم ایران، با محدودیتها و حتی سلولهای انفرادی در زندان مواجه شدند که نشان می داد حکومت می خواهد آشکارا از آنان انتقام پس بکشد و در مقابل هنرورزان کم مایه حکومتی را بال و پر بدهد که جای آنان را بگیرند که البته نمی شود!
بازجوئی از شجریان و ناظری
چهره بزرگی چون استاد محمد رضا شجریان را که همواره گفته است من خاک پای مردم ایرانم، در حوادث پس از انتخابات نتوانستند از موج سبز مردم جدا کنند، آنگاه به حسین شریعتمداری گفتند در کیهان به او بخاطر گفت و گو با بی.بی.سی. و صدای آمریکا تهمت "وطن فروشی" بزند! پس از بازگشت از کنسرتهای اروپائی نیز او را برای بازجوئی احضار کردند تا تهدید کنند که این گفت و گوها برایش هزینه خواهد داشت. می گویند استاد جواب دندان شکنی به طرف گفت و گو داده: "بگذارید این حرفها را در تلویزیون خودمان بزنم، منهم نمی روم با خارجی ها مصاحبه کنم"! اما هم او و هم بازجویانش خوب می دانند که چنین حرفهائی در صدا و سیمای ضرغامی جای ندارد.
شهرام ناظری نیز در بازگشت از کنسرتهای خود در آمریکا در همان فرودگاه ساعتی مورد بازجوئی "دوستانه" قرار گرفت.
تاوان ایستادگی پدر را پسر داد. همایون شجریان قرار بود روز هشتم اسفندماه کنسرتهای نوروزی خود را از تبریز آغاز کند. ولی سردار احمد احمدی منش که مانند بسیاری از پاسداران ذوب شده در ولایت، حالا شغل فرهنگی یافته و مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد آذربایجان شرقی شده است، بخاطر حضور دو بانوی نوازنده در گروه "همنوازان حصار" از برگزاری این کنسرت جلوگیری کرد. مدیر کل در پاسخ به این سوال که این گروه در تهران و شهرهای دیگر برنامه دارد، چرا آنجا این اشکال را نمی گیرند؟ گفت: اینجا دارالمومنین است، نمی شود هر کاری در تبریز کرد! مگر قزوین که چند روز بعد میزبان همایون و نوازندگان از جمله آن دو بانوی نوازنده بود، کمتر از تبریز"دارالمومنین" است؟ پس آن موضع گیری بهانه ای بود برای تسویه حساب با شجریان و پسرش که از آغاز طرفی ایستاده اند که مردم قرار دارند و به جشنواره "فجر" هم نمی روند.
بیشتر هنرمندان سبز همین گونه بودند و خود را در تهدید ها و تمهیدها نباختند. لیست کسانی را که در تلویزیون ممنوع التصویر شده اند حدود 1400 نفر تخمین می زنند که در میان آنان چهره های ارزشی شناخته شده ای هم وجود دارند. اما چون در صف احمدی نژاد نبودند و به طرفداری از موسوی یا کروبی فعالیت یا اعتراض می کردند، باید کنار بمانند. سهیل محمودی، حسام الدین سراج، ساعد باقری و بسیاری دیگر از این جمع، همه بچه های قدیمی حوزه هنری هستند که امروز مورد غضب واقع شده اند چون در انتخابات دستبند سبز بسته بودند، یا رضا عطاران که در تظاهرات مقابل حسینیه ارشاد با لباس کاملا سبز چند ساعتی بازداشت شد و هماتنجا "سین – جیم" پس داد.
جعفر پناهی در زندان
سینما تلفات بیشتری در این میان داد. جعفر پناهی فیلمساز نامدار ایرانی که در جشنواره سینمائی کانادا سرداور بود، خود و دوستانش با شال سبز و به عنوان اعتراض به نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران، به روی صحنه رفتند. پناهی اما در بازگشت ممنوع الخروج شد و هنگام سفر به فرانسه پاسپورتش را گرفتند و چند روز بعد پس دادند. اما هنگام سفر به آلمان برای حضور در جشنواره معتبر "برلیناله" دوباره در فرودگاه اعلام کردند که ممنوع الخروج است. قبل از او عده دیگری از جمله فاطمه معتمد آریا بازیگر توانای سینما و تلویزیون ممنوع الخروج شده بودند.
ماجرای پناهی به همین جا ختم نشد. اوایل اسفند، مامورین امنیتی و لباس شخصی به خانه اش ریختند و او را همراه با دختر و همسرش و همه مهمانانش که پانزده نفر می شدند، دستگیر کردند. جرم آنان این بود که بدون مجوز در خانه علیه نظام جمهوری اسلامی فیلم می سازند. دیگران پس از یک روز آزاد شدند، اما پناهی و همکارش محمد رسول اف را (که فیلم "کشتزار سپید" را بی اجازه ارشاد ساخته و با آن در جشنواره دبی جایزه برده بود) را نگاه داشتند و در سلولهای انفرادی به بند کشیدند. رسول اف روز چهارشنبه سوری با سپردن یکصد میلیون تومان وثیقه به مرخصی نوروزی آمد اما از آزادی پناهی هنوز خبری نیست و این فیلمساز ایرانی با چندین جایزه بین المللی باید تاوان شال سبزی را که در مونترال کانادا به گردن انداخت، در سیاهچالهای زندان اوین پس بدهد.
سید محمد حسینی وزیر ارشاد گفته است که فیلمهائی که موازین ارزشی را رعایت نکنند توقیف می شوند و "جمال شورجه" فیلمساز که بخاطر نزدیکی با احمدی نژاد حالا شده است مسئول شورای ارزش گذاری در معاونت سینمائی وزارت ارشاد، چند هفته مانده به نوروز از سینمای ایران ایراد گرفت که هنوز بوی "طاغوت" می دهد و تهدید کرد که دیگر به اینگونه فیلمها اجازه ساخت داده نخواهد شد. با این حساب بعید است دیگر فیلمی بوسیله عباس کیارستمی، رخشان بنی اعتماد، خسرو سینائی، ناصر تقوائی، بهرام بیضائی و...در این حکومت ساخته شود.
فیلم "پاداش" کمال تبریزی همچنان در توقیف است، با اینکه داستانش سفر حج یک ایرانی است اما چون ارزشهای او که فیلساز مومن و معتقدی هم هست، با ارزشهای امروزین حکومت در یک کفه قرار نمی گیرند، فیلمش همراه با فیلم "سفر به هیدالو" ساخته مجتبی راعی دیگر کارگردان باارزش سینمای ایران همچنان در توقیف می ماند. بهمن فرمان آرا می گوید دیگر در دوران این وزارت ارشاد حاضر به ساختن فیلم نیست و عباس کیارستمی طی نامه ای بعنوان اعتراض به بازداشت جعفر پناهی می گوید که دیگر امیدی به ساختن فیلم در ایران ندارد و به عکاسی روی آورده است، با این آرزو "که دیگر هنرمندی بخاطر هنر در این سرزمین در بند نباشد"!
دیدگاههای مسئولین فرهنگی وهنری
صفار هرندی وزیر ارشاد دولت اول احمدی نژاد در اردیبهشت ماه گذشته در یک سخنرانی گفته بود: ما متعهد نیستیم که فرهنگ و هنر رشد کند، بلکه متعهد هستیم که فرهنگ و هنر "مطلوب" رشد کند. "فرهنگ و هنر مطلوب" از دید ارشادیها چیست؟ شاید همان کاری که سید محمد حسینی جانشین صفار هرندی در آخرین شب جشنواره شعر انجام دادو گفت اسم انجمن ادبی شاعران ایران را باید بگذاریم انجمن "امین" چون تخلص شعری مقام معظم رهبری "امین" است. جواد شمقدری معاون سینمائی و محمد علی رامین معاون مطبوعاتی وزیر هم همین را می گویند و به قول صفار هرندی "مامورند به سمت جامعه امام زمانی حرکت کنند"! جامعه ای که بدون امام زمان باید هرچه "نایب برحق" او گفت به اجرا در بیاید.
چه می دانیم؟ شاید حمید رضا شاه ابادی بعنوان معاون هنری جدید وزیر ارشاد آمده است این حرکت بسوی جامعه امام زمانی را تند تر کند، چون تحصیل کرده مدرسه حقانی در حوزه علمیه قم و از شاگردان مصباح یزدی است. دکتر ایمانی خوشخو معاون هنری قبلی در میان هنرمندان احترامی داشت و همو بود که وقتی در مراسم تشییع جنازه استاد پرویز مشکاتیان خواست حرفی بزند و تسلیتی بگوید، مردم هو کردند و نگذاشتند؛ اما او با خنده گفت: مرا هو نکنید، منهم از خودتان هستم! وهمین گفته پست معاونت وزیر را از دکتر ایمانی گرفت چون وقتی با مردم باشی، یعنی با حکومت نیستی و باید کنار بروی!
امسال شکست دولت و مسئولین حکومتی را در زمینه های فرهنگی و هنری آشکارا در جشنواره های معروف به "فجر" دیدیم. چه در جشنواره سینمائی (سیمرغ بلورین)، چه در جشنواره های تئاتر و موسیقی و شعر اوضاع چنان آشفته و در هم بود، که هیچ نشانی از رونق نمی شد در آنها مشاهده کرد. هنرمندان سبز این جشنواره ها را تحریم کرده بودند. در گروه گزینش و هیئت داوران حضور پیدا نمی کردند واگر نامشان در لیست بود، نهایتا بهانه ای می تراشیدند ونمی آمدند. در جشنواره موسیقی طبق برنامه قرار بود که شبی گروه استاد جلال ذوالفنون برنامه داشته باشد که ساعتی مانده به شروع برنامه اعلام کردند استاد بعلت خستگی ناشی از سفر قادر به اجرای برنامه نیست! اما مسئولین وزارتخانه چنان روئین تن بودند که خم به ابرو نمی آوردند و مانند انتخابات شکست خود را به پیروزی بدل می ساختند تا جائیکه جواد شمقدری اعلام می کرد: "جشنواره های خارجی باید از جشنواره فجر الگو برداری کنند"!
شکست در فرهنگستان هنر
یکی از مهمترین شکست های دولت احمدی نژاد در فرهنگستان هنر روی داد. وقتی میرحسین موسوی را پس از یازده سال از ریاست فرهنگستان هنر برکنار کردند، احمدی نژاد می خواست مشاور رسانه ای و دوست دیرینش "مهدی کلهر" را بر سراین نهاد بگمارد، اما شورایعالی فرهنگی به این انتصاب تن درنداد و "علی معلم دامغانی" شاعر و ادیب که زمانی سرپرست برنامه های موسیقی صدا و سیما بود، شد رئیس فرهنگستان هنر. معلم نه تنها بهمن نامورمطلق را را برنداشت تا کلهر را بجای او دبیر فرهنگستان کند، بلکه دکتر حسن بلخاری را هم در ریاست پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر ابقاء کرد. از سوی دیگر همه فکر می کردند با رفتن موسوی، کلاسهای آواز استاد شجریان در فرهنگستان هنر تعطیل خواهد شد. اما معلم از شجریان خواست کلاسهایش را ادامه بدهد و همچنان در آنجا بماند. تصنیف معروف "ببار ای بارون" در آلبوم "شب، سکوت، کویر" شجریان با آهنگسازی کیهان کلهر؛ سروده معلم است.
اما علی معلم دامغانی که در آغاز خیلی دیر تن به ریاست فرهنگستان هنر داد و حتی به شوخی به رسانه ها می گفت "شاید منظورشان از رئیس جدید فرهنگستان، علی معلم فیلمساز باشد؟" زیباترین کارش در پست جدید این بود که ساخت فیلم مستندی از فعالیتهای یازده سال گذشته فرهنگستان هنر را تصویب کرد. کاری که اواخر دوره موسوی بررسی و تائید شده ولی در حوادث پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری متوقف مانده بود. معلم در تائید ساختن این فیلم گفت ما کاری را از دیگران تحویل گرفته ایم و باید قدر زحمات گذشتگان را بدانیم؛ و به این ترتیب نشان داد که یک هنرمند اصیل اگر سبز هم نباشد، خاکستری نمی شود!
افتخاری خاکستری، دیگر افتخاری نیست
بی اشاره به بلائی که دولت بر سر خواننده مشهور "علیرضا افتخاری" آورد، نمی شود پرونده فرهنگ و هنر در سال 1388 را بست. دو هفته پیش در خبرها آمده بود که علیرضا افتخاری می خواهد برای همیشه از ایران برود و ساکن فرانسه شود. بسیاری این خبر را با خوشحالی استقبال کردند که شاید او هم که در این نه ماه صدایش در نیامده، حالا سبز شده و به نشانه اعتراض دست به این کار می زند.
اما من که چند سال پیش از زبان خود او شنیده بودم که کنسرت دادن "صرف" ندارد و "پرستیژ" هم بی بهاست، و اینکه "من همه چیز می خوانم، شما هم آهنگ بسازید برایتان می خوانم"، چندان به این خبرخوشبین نبودم تا اینکه چند روز مانده به نوروز مراسم گزینش چهره های ماندگار هنر و رسانه در اصفهان را علم کردند و افتخاری را هم روی صحنه فرستادند تا از دست احمدی نژاد جایزه دریافت کند و مورد تفقد قرار بگیرد. عکس آواز خوان با رئیس دولت کودتا در حال "مغازله" تا منشر شد، بلافاصله جوانان سبز ایران در وبلاگ های خود تیتر زدند: علیرضا افتخاری، دیگر افتخاری نیست!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر