سید ابراهیم نبوی
چند روز قبل رسانه های حامی کودتا خبری منتشر کردند که به موجب آن قرار بود که سه نفر از بزرگان اصلاحات که چندی قبل آزاد شدند، در یک گفتگوی تلویزیونی به تحلیل شرایط بپردازند. یکی از دوستانم در واکنش به این خبر با عصبانیت نوشته ای را علیه ابطحی نوشت و آن را منتشر کرد. اما واکنش های نهایی خوانندگان اینترنتی این نبود، واکنش نهایی بسیاری از کسانی که در فضای مجازی فرصتی برای ابراز نظرات حقیقی شان داشتند، این بود که ما ابطحی و تاجیک و عطریانفر را دوست داریم و می دانیم که حتی اگر چیزی هم بگویند از سر فشار و جبر و زور است.
اعتراف گیری تلویزیونی در تاریخ سی سال پس از انقلاب شیوه نخ نمای به عاریت گرفته شده از فرهنگ استالینی است که توسط برخی کشورهای جهان استفاده شده است. در ایران نیز این شیوه بارها استفاده شده و بسیاری از کسانی که به زور به اعتراف وادار شده بودند، چندی پس از آن اعلام کردند که اعترافات خود را قبول ندارند و با هویت و دیدگاه قبلی به فعالیت های خود ادامه دادند و برخی از آنان برای بار دوم و سوم دستگیر شدند و حتی برخی از آنان برای بار دوم نیز اعتراف کردند و باز هم این بازی ادامه یافت. افرادی مانند امید معماریان، فرج سرکوهی، بهروز گرانپایه، ابراهیم نبوی، محمد قوچانی در میان کسانی که در سالهای اخیر اعترافاتی در دادگاه کرده اند یا اعتراف تلویزیونی کردند، از این گروه بشمار می روند.
اما، اعتراف به معنای مصطلح آن و به معنای واقعی آن، تنها درباره افرادی رخ داده است که در جریان اقدامات نظامی یا جنگ مسلحانه یا جاسوسی زندانی شدند، یعنی افراد در مقابل دوربین اعتراف کردند که قصد کشتن دیگران را داشته اند یا کسی را کشته اند یا برای کشوری دیگر جاسوسی کرده اند. این تقریبا شیوه رایج دهه شصت در مورد برخی از دستگیر شدگان مجاهدین خلق بود، اما به کارگیری واژه اعتراف در مورد برخی افراد عملا واقعیت نداشته است. در اغلب موارد، زندانیان تحت فشار گرفته اند که علیه دیگران چیزی بگویند. برای مثال آقای ابطحی اعترافی علیه خود نکرده است، او علیه موسوی چیزی گفته است، یا محمد قوچانی در زندان علیه کروبی و موسوی ادعای خود را اعلام کرد، یا سعید شریعتی اعلام کرد که رهبران جنبش سبز اشتباه کردند، یا سعید حجاریان اعلام کرد علوم انسانی عامل انحراف در کشور است. این شیوه اعتراف که در حقیقت اعتراف محسوب نمی شود، عملا ارزش قضایی ندارد.
این که بازجویی یک ماه زندانی را تحت فشار قرار بدهد تا او را وادار کند که بگوید " موسوی عامل اغتشاشات خیابانی است" و پس از پخش کردن این اعتراف، وی آزاد شود و موسوی هم دستگیر نشود، تنها عملی است که برای جنگ روانی در داخل کشور کاربرد دارد. بخصوص اینکه در بسیاری از موارد، میان اعترافات تلویزیونی افراد، با تبلیغاتی که علیه آنان می شود، هیچ نسبتی وجود ندارد. برای مثال زندانی در اعترافاتش اعلام می کند که " من اعتراف می کنم که تحلیلی که داشتم مخالف واقعیات کشور بود." همین زندانی با همین گفته متهم می شود که اعتراف کرده است که در اغتشاش دست داشته و با جاسوسان دشمن همکاری کرده است، در حالی که در تمام متن گفته های آقای زندانی نه اعترافی به حضور خیابانی شده و نه حرفی از جاسوسی زده شده است. در حقیقت سیستم تبلیغاتی حکومت، با پخش تصویر تلویزیونی از یک زندانی، او را نادم و پشیمان نشان می دهد، اما موارد ندامت و پشیمانی را همان اعلام می کند که خود می خواهد.
من خود، دوبار در دو زندان به فاصله دو سال به زندان رفتم و به دلیل اینکه می دانستم وجود من برای کار در بیرون لازم تر از ماندنم در زندان است، گفتم که اشتباه کرده ام و براساس تحلیلی نادرست به نوشتن پرداختم. در همان زمان هم دوستانم، هم طرفدارانم و هم بازجو و قاضی همه و همه می دانستند که من به آنچه می گویم اعتقاد ندارم. بازجوی من می خواست که من فقط یک کلمه بگویم که اشتباه کردم تا از زندان بروم و به زندگی و کارم بپردازم. به نظر من این یک انتخاب کاملا شخصی زندانی است. زندانی دیگری تشخیص داد که باید مقاومت کند و حتی یک قدم هم عقب نشینی نکند. از نظر من او هم حق دارد که چنین انتخابی بکند. اما همه چیز بستگی دارد به آنچه زندانی بعد از آزادی انجام می دهد. اگر همچون قهرمانی بزرگ از زندان بیرون بیایی و پس از آن خانه نشین شوی، چه فایده ای از آن همه مقاومت نصیب مردم می شود؟
از همه اینها گذشته، مقاومت در مقابل فشار، کاملا بستگی با فشاری دارد که به زندانی اعمال می شود. فشارهای وارده بر یک زندانی در سال 1367 با زندانی سال 1380 و زندانی سال 1388 اصلا قابل مقایسه نیست. فایده انتخاب " قهرمان" شدن یا " بیرون آمدن و ادامه مبارزه" نیز کاملا به شیوه برخورد زندانی مربوط است. اما آنچه از همه مهم تر است، برخورد مردم با کسی است که اعتراف می کند.
تردیدی نیست که وقتی بزرگمردی مانند ابطحی که حداقل ده سال بار خبررسانی و کار با افکار عمومی را بر دوش کشیده و سالها با نوشتن مطالب کوتاه و بسیار باارزش خود، هزاران نفر را آگاه کرده است، در زندان و زیر فشار خرد کننده انفرادی و تحقیر و شکنجه قرار می گیرد و علیه خود یا دیگران چیزی می گوید، باید بدانیم که او تحت فشاری جانکاه و ویرانگر است. اینکه چرا افراد دیگری تحت فشار نشکسته اند و کسانی دیگر که زحمات بیشتری هم برای آزادی مردم کشیده اند، در زندان شکسته اند، نباید موجب شود تا ما به دام حکومتی بیافتیم که بهترین فرزندان ما را از ما می گیرد و سعی می کند تحقیری که در زندان به زندانی تحمیل شده را به موضوعی ملی تبدیل کند. ما باید هر روز بگوئیم که اعترافات دروغ را باور نمی کنیم، باید هر روز بگوئیم که برادران و رفقای مان را که تحت فشار علیه خود اعترافاتی کرده اند، دوست می داریم و می دانیم که آنان بار رنج ما را به دوش کشیدند و اگر در زندان تحقیر شدند، در حقیقت بخاطر من و شما تحقیر شدند. اگر تنهایی انفرادی را تحمل کردند، در حقیقت بخاطر من و شما این تنهایی را تحمل کردند. و اگر در غربت هستند بخاطر من و شما چنین رنجی را تحمل می کنند.
ابطحی یک فعال سیاسی و یک خبررسان برای جنبش آزادی است. عطریانفر یکی از برجسته ترین افرادی است که سالها در نشریات مختلف بار اطلاع رسانی را به دوش کشیده است، محمد قوچانی سردبیر هوشمند و خلاقی است که سالهای عمرش را با خلاقیت دائمی خود برای ایجاد فضای آگاهی رسانی صرف کرده و بارها تحت فشار قرار گرفته است. نه آنها ادعای قهرمانی دارند، نه ما نیاز داریم که یک روزنامه نگار برجسته را تبدیل به یک قهرمان پرقدرت کنیم. سودی نمی بریم در این معامله. اگر کسی مانند ابطحی بعد از اینهمه تلاش و کوشش مجبور شده است تا حرفهایی بزند که بسیاری از زندانیان گفته اند و چند ماهی یا یکی دو سالی بعد آن را انکار کرده و به مبارزه برای آزادی ادامه داده اند، ما نمی توانیم، شایسته نیست و انسانی نیست که از وی انتظار داشته باشیم تا ابد به جای ما مبارزه کند.
وقتی در مبارزه برای آزادی زنان و مردان بزرگ ما، می جنگند و در این تلاش بزرگ زخمی می خورند و مجبور می شوند مدتی ساکت بنشینند یا از کشور خارج می شوند، باید من و تو که بارمان را ابطحی و عطریانفر و شریعتی و حجاریان به دوش کشیده اند، با احترام جایی برای قهرمان خسته مان باز کنیم و بگذاریم تا آنان زیر سایه مردم چندی استراحت کنند تا تن و روح جراحی شده شان التیام یابد. ممکن است بزرگواری مانند بهزاد نبوی یا تاج زاده این توانایی شخصی را داشته باشد که سالها زیر فشار مقاومت کند، درود ما و همه مردم بر آنان باد، اما یک قهرمان هم ممکن است به مرخصی احتیاج داشته باشد.
این تصویر را می شناسیم، در جدال با ظلم، مردانی ایستاده بودند و با قدرتی هولناک می جنگیدند، وقتی یک تن از آنان زخمی می شد، دیگری برای ادامه مبارزه پای پیش می گذاشت. این انتظار غیرانسانی است که بخواهیم کسی تا آخرین قطره خونش به جای ما بجنگد. بیایید زخم هایش را التیام ببخشیم و به او بگوئیم که ما ایستاده ایم و می ایستیم چون حتی اگر ما هم آسیبی ببینیم هزار هزار رفیق در کنار ما به مبارزه ادامه می دهند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر