تصویری تکان دهنده ازجنایتهای جنگ جهانی دوم

Inglourious Basterds.jpgفیلم «لعنتی‌های بی‌آبرو» آخرین ساخته «تارانتینو» به خوبی نشان می دهد که چگونه مردم بی گناه قربانی و اسیر زیاده‌طلبی آدم‌هایی چون هیتلر می شوند.
فیلم لعنتی‌های بی‌آبرو آخرین ساخته تارانتینو تلاش او برای نشان دادن گوشه‌ای از ویرانی‌ها، دسیسه‌ها، بدبختی‌ و کشتارهای فجیع مردم بی‌گناهی است که خواسته یا ناخواسته اسیر خودخواهی و زیاده‌طلبی آدم‌هایی چون هیتلر، موسولینی و استالین شدند و همین آدم‌ها بودند که جنگ‌های جهانی اول و دوم را به راه انداختند و خود را سردمدار دنیا و مردم دانستند.

 
فیلم لعنتی‌های بی‌آبرو تحت تاثیر فیلمی ایتالیایی که در سال 1978 ساخته شده است هر چندکه داستان فیلم به آن فیلم ربطی ندارد. به گفته تارانتینو ساخت این فیلم به خصوص در بخش فیلم‌نامه 10 سال طول کشیده و آنچه که مهم می‌نماید شیوه و ساختار فیلم است که در ادامه دیگر آثار فیلمساز است. از فیلم سگدانی گرفته تا قاتلین بالفطره که تارانتینو انتقام و خشونت را محور اصلی فیلم‌هایش قرار داده است.
در این فیلم بازیگران به سه زبان مختلف (آلمانی، فرانسوی و انگلیسی) صحبت می‌کنند. علاوه بر آن درام جنگی لعنتی‌های بی‌آبرو فیلمی چندوجهی است. که علاوه بر درام جنگی فیلم می‌تواند درچند ژانر مختلف نیز طبقه‌بندی شود. فیلم ترکیبی از جنگ،خشونت،وانتقام گیری آدمهایی است که در جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد. با همان دکور و لباس تا وسترن‌های ایتالیایی، آمریکایی با زمینه‌های کشت وکشتار و انتقام‌جویی است که نمونه آن را در ساخته قبلی کارگردان با نام بیل رابکش شاهد بودیم.
لعنتی‌های بی‌آبرو علاوه بر اینها می‌تواند ستایشی از فیلم‌های جنگی اروپایی دهه 60 و70 و تقدیری از کارگردانان اروپایی این ژانر نیز می باشد. دیالوگ‌های خاص فیلم بازیگران و کارگردانی جسورانه فیلمساز هم نشان از فیلم‌سازی دارد که تلاش می‌کند خاص بودن آثارش را در میان فیلمسازان جهان نشان دهد. علاقه‌مندان تارانتینو در سراسر جهان سال‌ها بود که بعد از فیلم موفق داستان عامه‌پسند منتظر فیلمی جسورانه، تازه و جذاب از «تارانتینو» بودند که باید گفت با این فیلم تا حدودی عطش این تماشاگران برای دیدن فیلم برطرف می‌شود.
فیلم در چند بخش به فجایع و داستان‌هایی می‌پردازد که هر کدام از آنها کافی است تا چندین آدم بی‌گناه قربانی شوند.
داستان این فیلم در جنگ جهانی دوم می‌گذرد و ترکیبی از دو قصه متفاوت است. قصه اول در مورد زنی یهودی فرانسوی است که خانواده‌اش به دست آلمانی‌ها کشته می‌شود و او موفق می‌شود از دست آلمانی‌ها فرار کند و در پاریس صاحب یک سینمای لوکس و زیبا شود و در ادامه فیلم در مراسمی که در داخل نمایش در رابطه با بزرگداشت هیتلر برگزار می‌شود خرابکاری کند. داستان دوم نیز درباره جوخه‌ای است که آلمانی‌ها را در فرانسه شکنجه می‌کنند و می‌کشند و همیشه یکی را زنده می‌گذارند تا داستان را برای دیگران تعریف کند.
تارانتینو این دو داستان را با شیوه فیلمسازی خاص خودش و با الهام از ترفندهای مختلف سینما در همدیگر ادغام کرده و در مدت زمان دو ساعت و نیم صحنه هایی مملو از کشتار، خو‌نریزی و انتقام‌گیری برای مخاطبان سینما به نمایش می‌گذارد.
در این فیلم بازیگر مطرح جهان «برادپیت» در نقش فرمانده جوخه آمریکایی بازی می‌کند. در این جوخه افسرانی یهودی زیر نظر فرمانده جوخه در پشت جبهه و در فرانسه تحت اشغال آلمانی‌ها به انتقام‌گیری از افسران اس‌اس مشغول هستند. در طول فیلم شاهد کشتار و خونریزی بی‌رحمانه‌ این جوخه هستیم و برای بار اول آمریکایی ها و آلمانی‌ها هر دو آدم‌هایی خشن، سنگدل، بی رحم و قاتل نشان داده می‌شوند.
در طرف دیگر ماجرا زن یهودی فرانسوی با بازی «ملانی لوران» است که از چنگ کشتار بی‌رحمانه آلمانی‌ها گریخته و در مقام صاحب سینمای پاریسی در عملیات خرابکارانه یعنی کشتار آلمانی‌ها در سینما مشارکت دارد.
تصویری که فیلم نشان می‌دهد تصویری سراسر از خشونتی است که طی جنگ جهانی دوم وجود داشته و آدم‌های زیادی را به پای مرگ کشانده است.در طول فیلم شاهدیم که چگونه هیتلر با غرور و جاه‌طلبی خاص خودش لحظه به لحظه دستور کشتار فجیع زنان و کودکانی را می‌دهد که حتی در جنگ شرکت نداشتند و آدم‌هایی بی‌گناه و مظلومی هستند که باید به پای زیاده‌خواهی و جاه‌طلبی شخصی به نام هیتلر در خاک و خون غوطه‌ور شوند.
«کوئنتین تارانتینو» مردی بی‌همتای سینما در اوج خلاقیت خاص خودش که گاه به دیوانگی نیز پهلو می‌زند عمل می‌کند به گونه‌ای که فیلم به فیلم شاهد خلاقیت و جسارت او در پرداخت و بازآفرینی روایتی از انسان معاصر هستیم. هر کدام از ساخته‌هایش اتفاقی در عالم سینما به حساب می‌آیند. به عنوان مثال زمانی که فیلم داستان‌های عامه‌پسند را ساخت موج جدیدی در سینما به راه انداخت و توقع تماشاگرش را از آثارش به شدت بالا برد به گونه‌ای که در فیلم‌های ضدمرگ جکی براون، بیل رابکش 1 و 2 این روند ادامه پیدا نکرد و توقع مخاطب برآورده نشد اما همان طور که گفته شد با دیدن فیلم لعنتی‌های بی‌آبرو مخاطب سینما دوباره به کارگردان فیلم امیدوار می‌شود.
فیلم «لعنتی‌های بی‌آبرو» مانند هر فیلم دیگری از «تارانتینو» ، اثری بحث برانگیز است. تارانتینو از همان اولین‌ ساخته‌هایش «سگدانی» و «پالپ فیکشن» تا « بیل رابکش»، «ضدمرگ» و... فیلمسازی جنجالی بوده است. تلقی و نگاه ویژه او به سینما، دنیای دیوانه‌واری که خلق می‌کند، ارجاع به فیلم‌های مختلف ، خشونت بی‌واسطه‌ای که به نمایش می‌گذارد و کلا همه چیزهایی که سینمای تارانتینو را در این سال‌ها، همچنان بحث‌انگیز نگاه داشته، در فیلم آخرش نیز به تمامی قابل مشاهده است. اولین تجربه تارانتینو در سینمای جنگی بیش از آنکه شبیه آثار این ژانر باشد، نزدیک به دیگر ساخته‌های سازنده‌اش است.
«لعنتی‌های بی‌آبرو» یک اثر تارانتینویی تمام و کمال است که به اعتقاد بسیاری از منتقدان، پس از چند فیلم ناامید‌کننده حکم بازگشت موفقیت‌آمیز او به روزهای خوش را دارد. منتقد سن‌فرانسیسکو کرانیکل «لعنتی‌ها...» را بهترین فیلم کارنامه تارانتینو و نشانه بلوغ هنری‌اش می‌داند و بسیاری نیز اعتقاد دارند این فیلم پس از «پالپ فیکشن» بهترین اثر کارگردانش به شمار می‌آید. فروش بالای فیلم در سراسر جهان، در کنار اقبال منتقدان، «لعنتی‌های بی‌آبرو» را به موفق‌ترین فیلم تارانتینو در یک دهه اخیر تبدیل کرده است.
«لعنتی‌های بی‌آبرو» نوشته و کارگردانی‌شده توسط «کوئنتین تارانتینو» که اکران جهانی موفقی را این روزها پشت‌سر می‌گذارد، از ابتدای اکتبر سال2008 در مکان‌های مختلفی در آلمان و فرانسه فیلمبرداری شد. فیلم از فرانسه اشغال‌شده به دست آلمان‌ها شروع و سپس دو داستان را از ترور رهبران سیاسی نازی، بازگو می‌کند که یکی از آنها توسط یک جوان یهودی فرانسوی که صاحب یک سینماست اتفاق می‌افتد و دیگری توسط یک گروه سرباز آمریکایی که «لعنتی‌ها» نامیده می‌شوند.تارانتینو گفته است: با وجود اینکه این اثر جزو فیلم‌های جنگی است، بیشتر یک فیلم کابویی محسوب می‌شود؛ یک وسترن با تمثال جنگ جهانی دوم.
این فیلم یکی از مهم‌ترین منتخبین شصت‌ودومین جشنواره فیلم کن بوده و در رقابت‌های اعطای نخل طلایی در ماه مه، هنرپیشه‌های جهانی خود را داشته است و نیز تنها فیلم آمریکایی بود که در این سال جایزه کن را به دست آورد. کریستوفر والتز نیز برنده نخل طلای بهترین بازیگر نقش مکمل در همین جشنواره شد.
راجر ابرت یکی از منتقدین نیز به این فیلم درجه چهار ستاره از بازبینی را می‌دهد. وی می‌گوید این فیلم یک فیلم جنگی بی‌پروا و جسورانه و گاهی آزاردهنده و تکان‌دهنده بود؛ گویی یک بار دیگر صحنه‌های واقعی به تصویر کشیده شده است. آن تامپسون، کارگردان فیلم «لذت خیال‌پرستی»، از جهاتی فیلم را تحسین کرد و افزود: این فیلم یک شاهکار نیست. برای دیدن لذت‌بخش است ولی مفرح نیست. شما به طور کلی وارد دنیای فیلم نمی‌شوید و آن را از فاصله دور می‌بینید.
این فیلم از طرف بسیاری از مطبوعات یهودی مورد انتقاد واقع شده است. لیل لیبوتیز انتقاد کرد که این فیلم عاری از اصول اخلاقی، دانش و فهم زیرکانه است. اما این فیلم لایق، بیش از واقعیت تغییرپذیر است؛ یک دنیای جادویی، جایی که ما نباید نگران پیچیدگی‌های اخلاقی باشیم؛ جایی که خشونت همه مشکلات را حل می‌کند.
تارانتینو بی آنکه کلاهبردار یا دروغگو باشد، صرفا خواسته با همه چیز تفریح کند و طبق عادتش همه کس و همه چیز را دست بیندازد. برای همین نازی‌ها برای او صرفا کسانی هستند که می‌شود از تمایلات «سادیسمی»، صحنه‌های خشن سرگرم کننده‌ای خلق کرد. کاملا مشخص است که «لعنتی‌های بی‌آبرو» ساخته شخصی است که تمایلی به قضاوت اخلاقی ندارد و با بی‌مسئولیتی و بازیگوشی از زیربار هرگونه تعهدی شانه خالی می‌کند.
 
منبع: ایسکا نیوز

هیچ نظری موجود نیست: