درفیلم «صد سال به این سالها» مشکلات ، مصائب و بدبختی های زندگی زنی به نام «ایران» را طی حدود سهدهه تعریف می کند.فیلم «صد سال به این سالها» به نویسندگی وکارگردانی«سامان مقدم» امسال در جشنواره فیلم فجر در بخش ویژه برای رسانه ها به نمایش در آمد. این فیلم در مورد زنی به نام «ایران» با بازی «فاطمه معتمدآریا» است و داستان زندگی این زن را طی حدود سهدهه تعریف می کند. این که چطور شوهرش را بابازی «رضا کیانیان» در جریان انقلاب و بعد تنها پسرش را در جریان جنگ از دست می دهد و بعد از آن مجبور می شود پسر کوچک شوهرش را که از وجود او خبر ندارد بزرگ کند. فیلم خیلی باحوصله داستان رنجهای «ایران» و اتفاقاتی را که برایش افتاده تعریف میکند.
ابتدای فیلم ریتم مناسب است اما هر چقدر فیلم به انتهای خود نزدیک می شود. ریتم فیلم کندشده و مخاطب را خسته می کند. به خصوص در لحظات پایانی که حسابی حوصله تماشاگرش را سر می برد. در کل پایان فیلم (روایت دهه آخر) مانند یک وصله ناجور عمل میکند. هم حوصله تماشاگر را سر میبرد و هم حرفهایش نسبت به بقیه فیلم خیلی روتر و سیاسی تر از ابتدای آن است.
«صد سال به این سالها» خیلی ظریف اتفاقات سیاسی کشور را در2 دهه اول بعد از انقلاب در قالب زندگی زنی رنجکشیده نشان داد اما در روایتش از دهه سوم دیگر از این ظرافت خبری نبود و فیلم خیلی راحت به ورطه شعارزدگی افتاده است. اما درکل می توان گفت که فیلم «صد سال به این سالها» فیلم خوش ساخت و خوش رنگی است. به گونه ای که مخاطب احساس می کند که در حال ورق خوردن داستان زندگی زنی است که از روی رمانی نوشته شده است.
سامان مقدم در به تصویر کشیدن سه دهه مختلف از لحاظ ظاهری موفق عمل کرده، به مرور که فیلم به انتهای خود نزدیک می شود اسیر حوادث شده و آن ظرافت ابتداییاش را از دست می دهد تا جایی که «امین» با بازی «پرویز پرستویی» در پایان فیلم سرگردان ونچسب به نظر می رسد. به هر حال اگر تماشاگر با حوصلهای باشیم حداقل میتوانیم از دو سوم ابتدایی فیلم لذت ببریم.
فیلم «صد سال به این سال ها» تلاش می کند که تاریخ ایران معاصر را از طریق راویت زندگی زن(ایران) تعریف کند. این تعاریف از دیدگاه یک زن و یک مادری بیان می شود که در طول فیلم ما شاهد تمام رنجها وبدبختی های او هستیم. از روزهای خوشی تا روزهای ناخوشی و ازروزگاران قدیم تا جدید واین روزگار برای روایتی درست و صادقانه از زندگی ایران، سامان مقدم از هر مولفه ای استفاده می کند. موسیقی، تدوین، اسامی و ... که همه در تلاش اند تاپیکره فیلم را برای بیان مصیبتهای زن در فیلم نشان دهند.
یکی از تاثیر گذارترین سکانس های فیلم زمانی است که ایران به همراه علی پسری که همسرش داشت و او از آن خبر نداشت به شمال و سر خاک شوهرش می رود و در شهر مقابل کافه رز می رسد و برای تجدید خاطرات وارد کافه می شود و دست بر گیتار می کشد و سپس ترانه خاطره انگیز دریاچه نور پخش می شود و به نظر ایران می رسد که کافه دوباره مثل سابق می شود و همسرش آن ترانه را برایش می خواند، دقیقا بعد از این ترانه پخش یک سرود جنگی آغاز می شود. کارگردان با دو صحنه متضاد پشت سر هم و دو موسیقی متضاد به خوبی مفهوم گذشته دور و خوشی از دست رفته را نشان می دهد و در عین حال هیچ تماشاگری از غم و اندوه موجود در این سکانس تاثیر گذار مصون نمی ماند.
در صحنه های بسیاری نیز ما شاهد شخصیت پردازی های بسیار هنرمندانه ای هستیم. زمانی که در شهربازی امین به آرش تیراندازی آموزش می دهد و هدف تصویری از چارلز برانسون بازیگر هالیوودی است و همسر ایران شدیدا با این کار مخالفت می کند و آن را خشونت می داند. سرخوشی های رفیع و جدیت امین همگی از همان ابتدا بدون توضیح آنچنانی همه چیز را مشخص می کند و تفاوت دیدگاه این دو را عیان تر نشان می دهد. در صحنه رفتن آرش به خانه متروکه و خوابیدن او در تابوت کارگردان از همان ابتدا آینده شخصیت ها را پیش چشم تماشاگر می آورد.
سامان مقدم با این فیلم گام بسیار بلندی رو به جلو برداشته است. فیلمی که یکی دیگر از توقیفی های امسال بود و توانست به خوبی با مخاطبین سینما ارتباط برقرار کند .
از طرفی بازی بازیگران فیلم نیز در سطح بالایی قرار دارد، به خصوص «فاطمه معتمد آریا» که توانسته به خوبی با گذر زمان غم یک زن و یک مادر رنج کشیده را به تصویر بکشد. خصوصا بازی هنرمندانه او در زمانی که خبر شهید شدن پسرش را می شنود و یا رفتارهای او در شب عروسی علی آنقدر هنرمندانه و واقعی است که شکی باقی نمی ماند که او انتخاب درستی برای این نقش بوده است.
فیلم «صد سال به این سال ها » داستان سه نسل را بیان می کند . نسل اول که شامل دو گروهند، گروه اول سرخوشند و فقط می خواهند زندگی و خوشی خود را داشته باشند که نماینده اش «رفیع» با بازی«رضا کیانیان» است و با مرگ او این نسل هم می میرد، گروه دوم این نسل «امین» نماینده اش است که جدیست و آرمان هایی در سر دارد و می خواهد وضعیتش را تغییر دهد هر چند که او هم تنهاست و به آرمانش نرسیده است. نسل «آرش» که با رفتن «رفیع » خوشی او هم به پایان می رسد او با جدیت بزرگ می شود و عشق برایش ممنوع است و در جبهه شهید می شود و نسل «علی» که درس می خواند و می خواهد حرف بزند اما برای حرف زدن مجبور می شود برای همیشه ایران را ترک کند. در کنار این سه نسل که نماینده همه آنها در فیلم مردان هستند نقش اول فیلم«ایران» حضوردارد.که نظاره گر گذر زمان است. دلسوز است و غمخوار و طی سال ها رنج زیادی کشیده است. در پایان نیز دیدن پسر و همسر درگذشته اش لبخند بر لب او می آورد. چون دیگر پسرش علی هم ایران را ترک کرده است پس تنها فکر درگذشتگان و پیوستن به آنها تسلای خاطر ایران است.
با وجود روایتی دردناک از زندگی ایران اما کارگردان منطق را به بهترین شکل ممکن رعایت کرده است و بدون تأکید فراوان بر موضوعی خاص در حداقل زمان ممکن مفهوم را به بهترین شکل ممکن بیان کرده است.
«صد سال به این سال ها» فیلمی است که پس از تماشای آن تا مدتها می توان با آن درگیر شد و درباره اش اندیشید. ساخت چنین فیلمی بسیار لازم به نظر می رسید.
فیلم «صد سال به این سالها» به کارگردانی «سامان مقدم» و بازی «رضا کیانیان»، «پرویز پرستویی» و «فاطمه معتمدآریا» ساخته شده است.
منبع: ایسکانیوز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر